سیزده سال سکوت اونم به اجبار سخته
سیزده سال سکوت کردی و دم نزدی
هیچی نگفتی،هیچی نخوندی
فقط سکوت کردی..........
اما 9 سال گذشت
9ساله که نیستی
دوباره مثل قبل سکوت کردی
اما یک فرقی با دفعه قبل داره این سکوت
دفعه قبل حداقل حرف میزدی،آهنگ هاتوبرامون
مرور میکردی
از قدیم ها تعریف میکردی،از هر چیزی که فکر میکردی
به دردماجوون ها میخوره میگفتی
امااین دفعه چی؟
9ساله که حتی یک بارم صدات رو نشنیدیم
همش باید به یادت آهنگ های موندگاری رو که برامون به
یادگار گذاشتی گوش کنیم
هیچوقت یادم نمیره توی کنسرت امسال که به یاد
توبرگزارشده بود
همه اومده بودند تا نوستالژی های شیرین شون رو دوباره
باآهنگ های تو جون دوباره ای ببخشند
نمیدونم بگم حیف یانه....
اما دلم میخواد فقط اینو بدونی که دلمون واسه اون
روز هایی که برامون حافظ میخوندی و از راه ورسم
زندگی میگفتی تنگ شده
خیلی،خیلی،خیلی تنگ
امروز روز میلاد توئه شصت وهشتمین روز میلادت توئه
اما برخلاف روز دوشنبه ،پنج شنبه است
پس به یادت میگم
روز پنجشنبه اومد مثل سقائک پیر
رو نوکش یه چیکه آب گفت به من بگیر،بگیر

روز میلادت فرخنده فرهاد عزیز
حرف روز
ساعت 11 صبح 29 بهمن1390
در شصت و هشتمین زادروز فرهاد ،
خانه فرهاد در باغ فردوس موزه سینما ،
افتتاح می شود.
22705006-22705005
www.cinemamuseum.ir
این هم از همون درد همیشگی ماها
سلام نمیدوم چرا اما همین که صداشو شنیدم قبلم عین یک تیکه یخ
شده بود که انگار آتش هفت شعله روش گذاشتند. نه بابا حتما
اشتباه کردم...آخه مگه میشه دوباره بعد این همه ساااال اونم
خودشون این کارو بکنند حتما زده به سرم... اماانگار همون
صداست..همون صدای غریب آشنا...همون صدای معترض...یابهتره
بگم همو صدای بی صدا...آره خودشه...این زاده تفکر وخیال من
نیست..حقیقت داره.بازم نمیدونم چرا اما وقتی متوجه شدم چیزی که
شنیدم عین حقیقه وصدا،صدای خودشه تمام مغزم به هم پیچیدانگار
یکی با این کارش یک قاشق وچنگال برداشته وداره مغزمو هم
میزنه...همه چی یکدفعه پیچیده شد،تاریک شدزمان ایستاد... تنها
عضو بدنم که کار میکرد گوشم بود حتی دیگه هیچی ندیدم،اونقدر
عصبانی شدم بودم که دلم میخواست بشکونمش.آخه چرا حالا؟...
چرا بعد 9سال از رفتنش؟چرا بعد از سکوت13سال اش؟ چرا همون
هایی که دستور سوکتش رو دادند حالا دارن صداش رواونم بی مجوز
از تلوزیون واسه فیلم هاشون پخش میکنند؟همون بهتر که
بشکونمش.چرا بعد این همه اعتراض هم کیش هاش؟ چرا....؟
چرا.....؟ چرا.....؟ چرا....؟ چرا......؟ بسه دیگه تموم ذهنم پرشده از
چرا های بی جواب. اصلا کسی پیدا میشه جواب منوبده؟ شاید بهتر
باشه با منطق واستلال بیشتر فکر کنم اونطوری شاید،شاید،شاید به
نتیجه ای رسیدم کسی چه میدونه؟خودمم نمیدونم؟ اونکه
بایدبدونه،میدونه اولین بار صداشو توتئاتر شبی بالگو صداشوشنیدم
دقیقا یادمه روز اول تمرین بود صداش که از ضبط صوت پخش شد یک
دفعه زمزمه هایی افتاد بین بچه ها اون روز متوجه حرفاشون نشدم
نمیدونستم این صدای کی بود اما واسه اولین بار به دلم نشسته
بود.روز های تمرین پشت سرهم میگذشت صداش هر روز برام تکرار
میشد دیگه داشتم با صدای قشنگش خو میگرفتم اولش صدای خودش
بود اما بعد یکی به اسم آقای حسین قاسم پوراومد وشروع کردن به
خواندن از صدای اون. صدای آقای قاسم پور خیلی خوب بود اما من
جنس صدای خودشو خیلی خیلی بیشتر دوست داشتم.تابه خودم
اومدم دیدم اجرا تموم شده وما رو سن تئاتر درحال تعظیم به حضار
هستیم وبقیه هم دارن ازپایین مارو تماشامیکنندو برامون دست
میزننددیگه نتونستم تحمل کنم سریع خودمو به یک اتاق که هیچکس
توش نبود رسوندم واشک ریختم شاید باارزش ترین گریه هام در طول
عمرم اون روز بخاطرتموم شدن تمرین ها وخداحافظی با صدای
قشنگش بود.نمیدونستم باید چیکار کنم کلی فکر ازذهنم میگذشت
اینقدر غرق در رویای خیس خودم بودم که اصلا متوجه حضور کارگردان
کار آقای مجید انوری جلوم نشدم.میدیدمش ها ولی اینقدر که
حواسم پرت افکارم بود انگار جلو روم کسی نیست وقتی صدام زد
وگفت که چرا گریه میکنم؟ تازه به خودم اومدم گفتم از کجا متوجه
گریه های من شدید؟ گفت: فقط مونده بود صداتون به طبقه هفتم
آسمون برسه .درتعجب بودم که چطور اینقدر بی محبا گریه کرده بودم
که خودم متوجه نشده بودم.بهش گفتم:صداشو بهم هدیه میدی؟
گفت:البته که میدم فقط چندروزی طول میشکه.دیگه یکم خیالم
راحت شده بود اصلا تو دنیای که داشتم توش زندگی میکردم نبودم.
منم مثل بقیه تو ادامه جشنواره شرکت کردم اما چیزی از برنامه ها
متوجه نشدم.زمان واسه اولین بار از دستم فرار کرده بود بالاخره
اونم به آرزوش رسید .دیگه فقط رفتن بودباید میرفتم واز بقیه
خداحافظی میکردم.تو این سه روز انتظار انگار پای ثانیه ها لنگ شده
بود انگارساعت اتاقم واسه پیش رفتن اعتصاب کرده بود. امااین
دلتنگی وانتظار بالاخره به پایان رسید.وقتی تموم کار های صداش
به دستم رسیدانگار خدا از همون وقت مسیر زندگی منو عوض کرد
من تو این دنیا خودمو هیچوقت مدیون کسی نمیدونستم اما الان که
یک سال از آشنایی من با اون میگذره میبینم اول مدیون خدا خوبم
هستم که اونو سر راه من قرار داد وبعد مدیون اونم شاید باورتون نشه
اما این جزو حقیقت زندگی منه....من انتظار باور از کسی ندارم...اما
فقط کسایی حرف منو درک میکنند که اون رو میشناسن ومیدونند
من چی میگم.توی این یک سال خوب تمام اتاقم،تلفن همراهم،
رایانه ام پرشده از عکس ها وفیلم ها ومطالبی از زندگی وکارش
وهمسرش شاید اگه من با فرهاد آشنا نمیشدم الان جای اون ویلن
روی شونه های من نبود، شاید الان کار من تئاترنبود،شاید الان من
اینجاو تو این وضعیت نبودم،شاید...شاید ...شاید...وهزار شاید دیگه
که خودم وخودشوخدا میدونیم.شاید کم سن وسال باشم وکم تجربه
اما همین چیزهایی که من بی تجربه از جنس صداش ومتن شعرهای
پر مفهوم یاد گرفتم باعث خیلی چیز ها تو زندگیم شده.الان این وقت
شب که دارم این مکنونات رو مینویسم مهتاب دقیقا روبه روی منه. یاد
اون آهنگت میفتم که میگفتی: یک شب مهتاب، ماه میاد توخواب،
منو میبره....آره فرهاد بعد اون همه خوندن این آهنگ بالاخره
9شهریور سال 1381تو پاریس ماه اومد به خوابتو ،تو رو باخودش برد
که برد.الانه9ساله که با مهتاب رفتی وهنوز هم برنگشتی میدونم
اونجا بهترین جاست واسه تو،تواونجا خیلی خوش وخرمی حداقل
مثل اینجا بهت زور نمیگند ومجبور به سکوت13 سالت نمیکنندحداقل
اونجا میتونی با صدای بلندو رسا بخونی ،نه مثل اینجا با اون شرایط
بدش.اینو هم میدونم که مهتاب امشب من یک نشونه از توئه. میدونم
که منو میبینی اینا راز هایی بین منو وتو خدا که هیچکس نمیتونه
بفهمه ودرکش کنه.شاید فکر کنید دیونه شدم..یا دارم اغراق میکنم...
یا میخوام خودم رو اینطوری بیشتر نشون بدوم وجلب توجه کنم...خدا
میدونه اینطور نیست.... فقط چیزهایی که این چندوقته تو دلم بود دلم
میخواست به یکی بگم که حرفمو درک کنه که اون یک نفرم هیچوقت
نبود به شماها بگم تاشاید کمی از کوله بار سنگینم سبک بشه
همین

فرهاد بزرگ هرچندکه هیچوقت جز در فیلم و
عکس حضوری ندیدمت وخیلی دیرشناختمت اما چیزهایی که من
ازت یاد گرفتم و ممکنه باورش واسه خیلی ها سخت باشه باعث
شده که حالا متوجه معنی وفهموم درست انسانیت،آزادگی،گوش
فراسپردن وسکوت رو دور از جنبه های شعار گونه تنفرآمیزش بفهمم
آرزویم یکباره دیدن باغ تیه پاریس است
خانم پوران گلفام همسر عزیز
فرهادبزرگ امیدوار به روزی هستم که همچون من نسل سومی،
هم سن وسالانم بجای شنیدم مشتی حرف های رقت انگیز با
کسانی مثل استاد آشنا بشند آرزویم یکباره دیدن شماست هیچوقت
عید امسال روکه واسه اولین بار با آهنگ بوی عیدش تحویل کردم یادم
نمیره....
هیچوقت فراموشم نخواهی شد
توای پیرجاوید برنا،تورا دوست دارم،اگر دوست دارم
همچون خودش این مکنونات یا نامه را به پایان میرسانم

دوستان همواره میتوانند مطالب روزهای گذشته وبلاگ را از طریق صفحه مطالب گوناگون مطالعه نمایند.
دانلود فول آلبوم آهنگهای فرهاد
عکسهایی زیبا و بی نظیر از استاد فرهاد مهراد
مطالب گوناگون در مورد فرهاد
فروش اینترنتی و دانلود کامل آثارفرهاد
آمین فرهاد ساخته ی پوران گلفام
آهنگهای فرهاد به زبان انگلیسی
آخرین ارسال ها
- ۱۳٩٠/۱٠/٢٩
- حرف روز
- دانلود فول آلبوم آهنگهای فرهاد
- عکسهایی زیبا و بی نظیر از استاد فرهاد مهراد
- مطالب گوناگون در مورد فرهاد
- فروش اینترنتی و دانلود کامل آثارفرهاد
- آمین فرهاد ساخته ی پوران گلفام
- آهنگهای فرهاد به زبان انگلیسی
- متن کامل ترانه های فرهاد
- تقدیم بر تمام عاشقان فریدون فروغی
- لیست کامل عناوین یادداشتها













