فرهاد مهراد/Farhad Mehrad
ای زندگی بیزار از توام و بیزار از این حالا بیگانه ام باسیمای تو دیوانه ی دنیای تو
فـــرهــاد مهــراد . . .بزرگ مرد موسیقی ایرن زمین

 

آینه

می‌بینم صورتمو تو آینه،
با لبی خسته می‌پرسم از خودم :
این غریبه کیه ؟ از من چی می‌خواد ؟
اون به من یا من به اون خیره شدم ؟

باورم نمیشه هر چی می بینم ،
چشامو یه لحظه رو هم می ذارم ،
به خودم می‌گم که این صورتکه ،
می‌تونم از صورتم ورش دارم!

می‌کشم دست‌ام‌و روی صورت‌ام،
هر چی باید بدونم دست‌ام می‌گه،
من‌و توی آینه نشون می‌ده،
می‌گه: این تو ای، نه هیچ کس دیگه!

جای پاهای تموم قصه‌ها،
رنگ غربت تو تموم لحظه‌ها،
مونده روی صورت‌ات تا بدونی
حالا امروز چی ازت مونده به جا!

*

آینه می‌گه: تو همون ای که یه روز
می‌خواستی خورشیدو با دست بگیری،
ولی امروز شهر شب خونه‌ت شده،
داری بی‌صدا تو قلب‌ات می‌میری!

می‌شکنم آینه رو تا دوباره
نخواد از گذشته‌ها حرف بزنه!
آینه می‌شکنه هزار تیکه می‌شه،
اما باز تو هر تیکه‌ش عکس من ئه!

عکسا با دهن‌کجی به‌ام می‌گن:
چشم امید و ببر از آسمون!
روزا با هم دیگه فرقی ندارن،
بوی کهنه‌گی می‌دن تموم‌شون!

 

 

 

 

 

 

 

گنجشکک اشی مشی

گنجشگک اشی مشی, لب بوم ما مشین
بارون میاد خیس میشی, برف میاد گوله میشی
میفتی تو حوض نقاشی
خیس میشی, گوله میشین
میفتی تو حوض نقاشی
کی میگیره فراش باشی
کی میکشه قصاب باشی
کی میپزه آشپزباشی
کی میخوره حاکم باشی
گنجشگک اشی مشی..
گنجشگک اشی مشی, لب بوم ما مشین
بارون میاد خیس میشی, برف میاد گوله میشی
میفتی تو حوض نقاشی
خیس میشی, گوله میشین
میفتی تو حوض نقاشی
کی میگیره فراش باشی
کی میکشه قصاب باشی
کی میپزه آشپزباشی
کی میخوره حاکم باشی
گنجشگک اشی مشی...

 

 

 

 

 

 

 

 

مرد تنها

 

با صدای بی‌صدا،
مث یه کوه، بلند،
مث یه خواب، کوتاه،
یه مرد بود، یه مرد!

با دستای فقیر،
با چشمای محروم،
با پاهای خسته،
یه مرد بود، یه مرد!

شب، با تابوت سیاه
نشس توی چشماش،
خاموش شد ستاره،
افتاد روی خاک.

سایه‌ش هم نمی‌موند
هرگز پشت سرش،
غم‌گین بود و خسته،
تنهای تنها!

با لب‌های تشنه
به عکس یه چشمه
نرسید تا ببینه
قطره... قطره... قطره‌ی آب... قطره‌ی آب!

در شب بی‌تپش،
این طرف، اون طرف
می‌افتاد تا بشنفه
صدا... صدا... صدای پا... صدای پا!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 جمعه

توی قاب خیس این پنجره‌ها
عکسی از جمعه‌ی غم‌گین می‌بینم،
چه سیاه ئه به تن‌اش رخت عزا!
تو چشاش ابرای سنگین می‌بینم.

داره از ابر سیا خون می‌چکه!
جمعه‌ها خون جای بارون می‌چکه!


نفس‌ام در نمی‌آد، جمعه‌ها سر نمی‌آد!
کاش می‌بستم چشامو، این ازم بر نمی‌آد!

داره از ابر سیا خون می‌چکه!
جمعه‌ها خون جای بارون می‌چکه!


عمر جمعه به هزار سال می‌رسه،
جمعه‌ها غم دیگه بی‌داد می‌کنه،
آدم از دست خودش خسته می‌شه،
با لبای بسته فریاد می‌کنه:

داره از ابر سیا خون می‌چکه!
جمعه‌ها خون جای بارون می‌چکه!


جمعه وقت رفتن ئه, موسم دل‌کندن ئه،
خنجر از پشت می‌زنه, اون که هم‌راه من ئه!

داره از ابر سیا خون می‌چکه!
جمعه‌ها خون جای بارون می‌چکه!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آوار - موسیقی: فرهاد - شعر: شهیار قنبری

آوار

تو هم با من نبودی،
مثل من با من
و حتا مثل تن با من!

تو هم با من نبودی،
آن که می‌پنداشتم باید هوا باشد،
و یا حتا، گمان می‌کردم این تو
باید از خیل خبرچینان جدا باشد.

تو هم با من نبودی،
تو هم با من نبودی!

تو هم از ما نبودی،
آن که ذات درد را باید صدا باشد
و یا با من، چنان هم‌سفره‌ی شب،
باید از جنس من و عشق و خدا باشد.

تو هم از ما نبودی!

*

تو هم مؤمن نبودی
بر گلیم ما و حتا در حریم ما،
ساده‌دل بودم که می‌پنداشتم
دستان نااهل تو باید مثل هر عاشق رها باشد.

تو هم از ما نبودی!

*

تو هم مؤمن نبودی
بر گلیم ما و حتا در حریم ما،
ساده‌دل بودم که می‌پنداشتم
دستان نااهل تو باید مثل هر عاشق رها باشد.

تو هم از ما نبودی!

تو هم با من نبودی یار!
ای آوار!
ای سیل مصیبت‌بار!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شبانه


یه شب مهتاب
ماه می‌آد تو خواب
منو می‌بره
کوچه به کوچه
باغ انگوری
باغ آلوچه،
دره به دره
صحرا به صحرا،
اون جا که شبا
پشت بیشه‌ها
یه پری می‌آد
ترسون و لرزون
پاشو می‌ذاره
تو آب چشمه
شونه‌می‌کنه
موی پریشون...

یه شب مهتاب
ماه می‌آد تو خواب
منو می‌بره
ته اون دره
اون‌جا که شبا
یکه و تنها
تک‌درخت بید
شاد و پرامید
می‌کنه به ناز
دس‌شو دراز
که یه ستاره
بچکه مث
یه چیکه بارون
به جای میوه‌ش
سر یه شاخه‌ش
بشه آویزون...

یه شب مهتاب
ماه می‌آد تو خواب
منو می‌بره
از توی زندون
مث شب‌پره
با خودش بیرون،
می‌بره اون‌جا
که شب سیا
تا دم سحر
شهیدای شهر
با فانوس خون
جار می‌کشن
تو خیابونا
سر میدونا:
عمو یادگار!
مرد کینه‌دار!
مستی یا هش‌یار
خوابی یا بیدار؟

*

مست ایم و هش‌یار،
شهیدای شهر!
خواب ایم و بیدار،
شهیدای شهر!
آخرش یه شب
ماه می‌آد بیرون،
از سر اون کوه
بالای دره
روی این میدون
رد می‌شه خندون...

یه شب ماه می‌آد
یه شب ماه می‌آد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شبانه

کوچه ها باریکن دکونها بسته اس
خونه ها تاریکن طاقها شکسته اس
از صدا افتاده تار و کمونچه ، مرده می برن کوچه به کوچه
نگاه کن مرده ها به مرده نمی رن ، حتی به شمع جون سپرده نمی رن
شکل فانوسی ان که اگه خاموشه
واسه نفت نیست، هنوز یه عالم نفت توشه

جماعت من دیگه حوصله ندارم. به خوب امید و از بد گله ندارم
گرچه از دیگرون فاصله ندارم ، کاری با کار این قافله ندارم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خاکستری

شنبه روز بدی بود، روز بی‌حوصله‌گی،
وقت خوبی که می‌شد غزلی تازه بگی؛


ظهر یک‌شنبه‌ی من، جدول نیمه‌تموم،
همه خونه‌هاش سیاه، روی خونه جغد شوم؛


صفحه‌ی کهنه‌ی یادداشتای من
گف دوشنبه روز میلاد من ئه،
اما شعر تو می‌گه که چشم من
تو نخ ابره که بارون بزنه،
آخ اگه بارون بزنه،
آخ اگه بارون بزنه!


غروب سه‌شنبه خاکستری بود،
همه انگار نوک کوه رفته بوده‌ن
به خودم هی زدم از این‌جا برو!
اما موش خورده شناسنامه‌ی من!


عصر چارشنبه‌ی من!
عصر خوش‌بختی ما!
فصل گندیدن من!
فصل جون‌سختی ما!


روز پنج‌شنبه اومد
مث سقائک پیر،
رو نوک‌اش یه چیکه آب
گف به من بگیر، بگیر!


جمعه حرف تازه‌ئی برام نداشت،
هر چی بود، پیش‌تر از این‌ها گفته‌بود!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نجوا


رستنی‌ها کم نیست،
من و تو کم بودیم،
خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم!


گفتنی‌‌ها کم نیست،
من و تو کم گفتیم،
مثل هذیان دم مرگ،
از آغاز چنین درهم و برهم گفتیم.


دیدنی‌‌ها کم نیست،
من و تو کم دیدیم،
بی‌سبب از پاییز
جای‌ میلاد اقاقی‌ها را پرسیدیم.


چیدنی‌ها کم نیست،
من و تو کم چیدیم،
وقت گل دادن عشق روی دار قالی‌،
بی‌سبب حتا پرتاب گل سرخی‌ را ترسیدیم.


خواندنی‌‌ها کم نیست،
من و تو کم خواندیم،
من و تو ساده‌ترین شکل سرودن را در معبر باد
با دهانی‌ بسته وا ماندیم


من و تو کم بودیم،
من و تو اما در میدان‌ها
اینک اندازه‌ی ما می‌خوانیم!

ما به اندازه‌ی ما می‌بینیم!
ما به اندازه‌ی ما می‌چینیم!
ما به اندازه‌ی ما می‌گوییم!
ما به اندازه‌ی ما می‌روییم!


من و تو 
کم نه، که باید شب بی‌‌رحم و گل مریم و بیداری شبنم باشیم!
من و تو
خم نه و درهم نه و کم هم نه، که می‌باید با هم باشیم!


من و تو حق داریم
در شب این جنبش نبض آدم باشیم!
من و تو حق داریم
که به اندازه‌ی ما هم شده با هم باشیم!


گفتنی‌‌ها کم نیست!

 

 

 

 

 

گل یخ

 

Every morning you greet me
Small and white
Clean and bright
You look happy to meet me
Blossom of snow may you bloom and grow
Bloom and grow forever

Edelweiss, Edelweiss
Bless my homeland forever

Blossom of snow may you bloom and grow
Bloom and grow forever
Edelweiss, Edelweiss
Bless my homeland forever

گل یخ گل یخ
هر صبح تو میخندی
کوچک و پاکیزه
برمن تو دل میبندی
ای گل یخ شکوفا شو شکوفان همیشه
گل یخ گل یخ پایدار وطن همیشه

ای گل یخ شکوفا شو شکوفان همیشه
گل یخ گل یخ پایدار وطن همیش

 

 

 

 

 

 

 

رباعیات

 

هرچند ز کار خود خبر دار نیم
بیهوده تماشاگر گلزار نیم

در حاشیه ی کتاب
بی کار نیم اگر چه در کار نیم

امروز در این شهر چو من یاری نی
آورده به بازار و خریداری نی

آنکس که خریدار بدو رایم نی
وانکس که بدو رای خریدارم نی

 

 

 

 

 

 

 

خوشحالی برای همه

Freude schöner Götterfunken, Tochter aus Elysium
Wir betreten feuertrunken , Himmlische , dein Heilig - tum
Deine Zauber binden wieder , was die Mode streng geteilt
Alle Menschen werden Brüder , wo dein sanfter Flügel weilt
Deine Zauber binden wieder , was die Mode streng geteilt
Alle Menschen werden Brüder , wo dein sanfter Flügel weil

 

 

 

 

 

 

 

کوچ بنفشه ها


 

 

 

 

در روزهای آخر اسفند،
در نیم‌روز روشن،
وقتی‌ بنفشه‌ها را
با برگ و ریشه و پیوند و خاک
در جعبه‌های کوچک چوبین جای می‌دهند
جوی هزار زمزمه‌ی درد و انتظار
در سینه می‌خروشد و بر گونه‌ها روان.

ای کاش آدمی،
وطن‌اش را هم‌چون بنفشه‌ها
می‌شد با خود ببرد هر کجا که خواست!

*

در روشنایی باران،
در آفتاب پاک،
در روزهای آخر اسفند،
در نیم‌روز روشن،
وقتی‌ بنفشه‌ها را
با برگ و ریشه و پیوند و خاک
در جعبه‌های کوچک چوبین جای می‌دهند
جوی هزار زمزمه‌ی درد و انتظار
در سینه می‌خروشد و بر گونه‌ها روان.

ای کاش آدمی،
وطن‌اش را هم‌چون بنفشه‌ها
می‌شد با خود ببرد هر کجا که خواست!

 

 

 

 

 

 

مرغ سحر

شعر:بهار

 

داغ مرا تازه تر کن
زآه شرر بار
این قفس را
برشکن و زیر و زبر کن
بلبل پر بسته زکنج قفس درآ
نغمه ی آزادی نوع بشر سرا
وز نفسی عرصه ی این خاک توده را
پر شرر کن
ظلم ظالم ، جور صیاد
آشیانم داده بر باد
ای خدا ، ای فلک ، ای طبیعت
شام تاریک ما را سحر کن
نوبهار است ، گل به بار است
ابر چشمم ژاله بار است
این قفس چون دلم تنگ و تار است
شعله فکن در قفس ای آه آتشین
دست طبیعت گل عمر مرا مچین
جانب عاشق نگه
ای تازه گل از این
بیشتر کن ، بیشتر کن ، بیشتر کن
مرغ بی دل ، شرح هجران
مختصر، مختصر کن ، مختصر کن

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گاندی

گاندی، شعر از مهاتما گاندی، ترجمه شعر از انگلیسی محمد حسین آریا 

پای در زنجیر . پرواز میکنم
با غمهای درون اوج میگیرم
با شکستهایم به پیش میتازم
با اشکهایم سفر میکنم
با شکستهایم به پیش میتازم
با اشکهایم سفر میکنم
با صلیبم به قله قلب انسان صعود میکنم
با صلیبم به قله قلب انسان صعود میکنم
با صلیبم به قله قلب انسان صعود میکنم
ای خداوند . ای خداوند
بگذار تا صلیبم را بستایند
پای در زنجیر . پرواز میکنم
با غمهای درون اوج میگیرم
با شکستهایم به پیش میتازم
با اشکهایم سفر میکنم
با شکستهایم به پیش میتازم
با اشکهایم سفر میکنم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

برف

 برف، شعر از نیما یوشیج (با تغییرات فرهاد)

زردها بیهوده قرمز نشدند
قرمزی رنگ نیانداخته بیهوده بر دیوار
صبح پیدا شده اما آسمان پیدا نیست
صبح پیدا شده اما آسمان پیدا نیست
گرده روشنی مرده برفی . همه کارش آشوب
بر سر شیشه هر پنجره بگرفته قرار
زردها بیهوده قرمز نشدند
قرمزی رنگ نیانداخته بیهوده بر دیوار
صبح پیدا شده اما آسمان پیدا نیست
صبح پیدا شده اما آسمان پیدا نیست
گرده روشنی مرده برفی . همه کارش آشوب
بر سر شیشه هر پنجره بگرفته قرار
من دلم سخت گرفته است از این
میهمان خانه مهمان کش روزش تاریک
من دلم سخت گرفته است از این
میهمان خانه مهمان کش روزش تاریک
که به جان هم نشناخته . انداخته است
چند تن خواب آلود . چند تن ناهموار
چند تن نا هشیار که به جان هم نشناخته . انداخته است
چند تن خواب آلود . مشتی ناهموار
چند تن نا هشیار . چند تن خواب آلود

 

 

 

 

 

 

خواب در بیداری

خواب در بیداری، شعر از Juan Ramon Jimenez (با تغییرات فرهاد)

 

اینجا بر تخته سنگ
پشت سرم نارنجزار
رو در رو دریا مرا میخواند
سرگردان نگاه میکنم
میآیم . میروم . انگاه در میابم که همه چیز یکسان است و با این حال نیست
آسمان روشن و آبی . کنون تلخ و ملال انگیر
سفید پوشیده بودم با موی سیاه
اکنون سیاه جامه ام با موی سپید
میآیم . میروم . میاندیشم که شاید خواب بوده ام
میاندیشم که شاید خواب دیده ام
خواب بوده ام . خواب دیده ام
عطر برگهای نارنج . چون بوی تلخ خوش کندر
رو در رو دریا مرا میخواند
میاندیشم که شاید خواب دیده ام
میاندیشم که شاید خواب بوده ام . خواب دیده ام
اما همه چیز یکسان است و با این حال نیست
آسمان روشن و آبی . کنون تلخ و ملال انگیر
سفید پوشیده بودم با موی سیاه
اکنون سیاه جامه ام با موی سپید
میآیم . میروم . میاندیشم که شاید خواب بوده ام
میاندیشم که شاید خواب دیده ام
خواب بوده ام . خواب دیده ام
عطر برگهای نارنج . چون بوی تلخ خوش کندر
رو در رو دریا مرا میخواند
میاندیشم که شاید خواب بوده ام
میاندیشم که شاید خواب دیده ام . خواب بوده ام
اما همه چیز یکسان است و با این حال نیست

 

 

 

 

 

 

 

 

کتیبه

 

 

گرم و زنده بر شنهای تابستان زندگی را بدرود خواهم گفت
گرم و زنده بر شنهای تابستان زندگی را بدرود خواهم گفت
تا قاصد میلیونها لبخند گردم . تابستان مرا در بر خواهد گرفت و دریا دلش را خواهد گشود
تا قاصد میلیونها لبخند گردم . تابستان مرا در بر خواهد گرفت و دریا دلش را خواهد گشود
زمان در من خواهد مرد و من بر زمان خواهم خفت
زمان در من خواهد مرد و من بر زمان خواهم خفت
زمان در من خواهد مرد و من بر زمان خواهم خفت
آخ . زمان در من خواهد مرد و من بر زمان خواهم خفت

 

 

 

 

 

 

 

وقتی که بچه بودم

 

وقتی که من بچه بودم
پرواز یک بادبادک
می بردت از بام های سحر خیزی ی پلک
تا
نارنجزاران خورشید
آه
آن فاصله های کوتاه


وقتی که من بچه بودم
خوبی زنی بود
که بوی سیگار میداد
و اشکهای درشتش
از پشت آن عینک ذره بینی
با صوت قرآن می آمیخت


وقتی که من بچه بودم
آب و زمین و هوا بیشتر بود
و جیرجیرک
شبها
در متن موسیقی ماه و خاموشی ژرف
آواز می خواند


وقتی که من بچه بودم
لذت خطی بود
از سنگ
تا زوزه آن سگ پیر رنجور
آه
آن دستهای ستمکار مظلوم


وقتی که من بچه بودم
می شد ببینی
آن قمری ناتوان را
که بالش
زین سوی قیچی
با باد می رفت
می شد
آری
می شد ببینی
و با غروری به بیرحمی بی ریایی
تنها بخندی


وقتی که من بچه بودم
در هر هزاران و یک شب
یک قصه بس بود
تا خواب و بیداری خوابناکت 
سرشار باشد


وقتی که من بچه بودم
زور خدا بیشتر بود


وقتی که من بچه بودم
بر پنجره های لبخند
اهلی ترین سارهای سرور آشیان داشتند
آه
آن روزها گربه های تفکر
چندین فراوان نبودند
وقتی که من بچه بودم
مردم نبودند


وقتی که من بچه بودم
غم بود 
اما 
کم بود

 

 

 

 

 

 

 

 

کودکانه

 

بوی عیدی، بوی توپ، بوی کاغذرنگی،
بوی تند ماهی‌دودی وسط سفره‌ی نو،
بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

شادی شکستن قلک پول،
وحشت کم شدن سکه‌ی عیدی از شمردن زیاد،
بوی اسکناس تانخورده‌ی لای کتاب،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا،
شوق یک خیز بلند از روی بته‌های نور،
برق کفش جف‌شده تو گنجه‌ها،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

عشق یک ستاره ساختن با دولک،
ترس ناتموم گذاشتن جریمه‌های عید مدرسه،
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

بوی باغ‌چه، بوی حوض، عطر خوب نذری،
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن،
توی جوی لاجوردی هوس یه آب‌تنی،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اسیر شب

جغد بارون‌خورده‌ئی تو کوچه فریاد می‌زنه،
زیر دیوار بلندی یه نفر جون می‌کنه،
کی می‌دونه تو دل تاریک شب چی می‌گذره؟
پای برده‌های شب اسیر زنجیر غم ئه!

دل‌ام از تاریکی‌ها خسته شده،
همه‌ی درها به روم بسته شده!

من اسیر سایه‌های شب شدم،
شب اسیر تور سرد آسمون؛
پا به پای سایه‌ها باید برم
همه شب به شهر تاریک جنون!

دل‌ام از تاریکی‌ها خسته شده،
همه‌ی درها به روم بسته شده!

چراغ ستاره‌ی من رو به خاموشی می‌ره،
بین مرگ و زنده‌گی اسیر شدم باز دوباره؛
تاریکی با پنجه‌های سردش از راه می‌رسه،
توی خاک سرد قلب‌ام بذر کینه می‌کاره.

دل‌ام از تاریکی‌ها خسته شده،
همه‌ی درها به روم بسته شده!

مرغ شومی پشت دیوار دل‌ام
خودش‌و این ور و اون ور می‌زنه،
تو رگای خسته‌ی سرد تن‌ام
ترس مردن داره پر پر می‌زنه!

دل‌ام از تاریکی‌ها خسته شده،
همه‌ی درها به روم بسته شده!

 

 

 

 

 

 

وحدت

 

والا پیام‌دار، محمد!

گفتی که یک دیار
هرگز به ظلم و جور
نمی‌ماند برپا و استوار!

...

آن‌گاه، تمثیل‌وار
کشیدی عبای وحدت
بر سر پاکان روزگار!

...

در تنگ پرتبرک آن نازنین عبا،
- دیرینه! ای محمد!
جا هست بیش و کم،
آزاده را
که تیغ کشیده‌ست بر ستم؟

 

 

 

 

 

تو را دوست دارم

تو را دوست دارم، شعر از مهدی اخوان ثالث (با تغییرات فرهاد)

 ز پوچ جهان هیچ اگر دوست دارم
ترا ای کهن ا بر دوست دارم
ترا ای کهن پیر جاوید برنا
ترا ای گران مایه دیرین ایران
تو ای شور بوم غمین
پر از خوندل و مهربان چه
تو ای دخت شرمگین امید
ترا دوست دارم اگر دوست دارم
ترا دوست دارم اگر دوست دارم
تو ای شور بوم غمین
پر از خوندل و مهربان چه
تو ای دخت شرمگین امید
ترا دوست دارم اگر دوست دارم
ترا دوست دارم اگر دوست دارم

 

 

 

 

 

 

 

When I find myself in times of trouble
Mother Mary comes to me
Speaking words of wisdom, let it be.
And in my hour of darkness
She is standing right in front of me
Speaking words of wisdom, let it be.
Let it be, let it be.
Whisper words of wisdom, let it be.

And when the broken hearted people
Living in the world agree,
There will be an answer, let it be.
For though they may be parted there is
Still a chance that they will see
There will be an answer, let it be.
Let it be, let it be. Yeah
There will be an answer, let it be.

And when the night is cloudy,
There is still a light that shines on me,
Shine on until tomorrow, let it be.
I wake up to the sound of music
Mother Mary comes to me
Speaking words of wisdom, let it be.
Let it be, let it be.
There will be an answer, let it be.
Let it be, let it be,
Whisper words of wisdom, let it be

 

 

 

 

 

 

اگه یه جو شانس داشتیم

 

خدا گذاشت زور تو بازوامون
تا از اونا نون درآد برامون
اگه یه جُو شانس داشتیم
زورُ توی جیبامون می­ذاشتیم
با یه جو شانس ، با یه جو شانس
ما تو این دنیا هیچ غمی نداشتیم
شراب که از اون لولیم تو این دنیا
وقتی خوردیم نیستیم دیگه سر پا
اگه یه جو شانس داشتیم
ما رو شراب اثر می­ذاشتیم
با یه جو شانس ، با یه جو شانس
ما تو این دنیا هیچ غمی نداشتیم
راه تنگُ می­شد رفتن با
بود اگه یه جو شانس می­دُویدی اونجا
هر مرد باید یه روزی زن بگیره
چون که بی­زن کارا پیش نمی­ره
اگه یه جو شانس داشتیم

تو این کارم شیرین می­کاشتیم
دشمنت هر کی بود تو این دنیا
با یه جو جوربوزه می­بری اون دنیا
خدا می­گه کمک بکن به مردم
ولی با شانس داری باز می­شی گم
اگه یه جو شانس داشتیم
پا روی دوش همه می­ذاشتیم
بچه­هامونُ باید بدیم نون
جون می­کنیم تا نون بدیم بهشون

هر کی زن داشت باید بسازه با زنش
اگه باشه زشت یا زیبا زنش
اگه یه جو شانس داشتیم
با هر زنی قرار می­ذاشتیم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خسته

خسته ام ، از همه
خسته از دنیا
آسمان بشنو از قلب من این صدا

ای زندگی بیزار از توام
بیگانه ام با سیمای تو
دیوانه دنیای تو

در هم مشکن زنجیر مرا
بهتر که شوم رسوا
رفتم که دگر با دست شما

پنهان شوم از چشم دنیا
خسته ام از همه
خسته از دنیا


 

 

 

 

 

 

 

سقف

تو فکر یک سقف ام
یک سقف بی‌روزن،
یک سقف پابرجا،
محکم‌تر از آهن!

سقفی که تن‌پوش هراس ما باشه،
تو سردی شب‌ها لباس ما باشه.

سقفی اندازه‌ی قلب من و تو،
واسه لمس تپش دل‌واپسی،
برای شرم لطیف آینه‌ها،
واسه پیچیدن بوی اطلسی.

زیر این سقف با تو از گل، از شب و ستاره می‌گم،
از تو و از خواستن تو، می‌گم و دوباره می‌گم؛
زندگی‌مو زیر این سقف با تو اندازه می‌گیرم،
گم می‌شم تو معنی تو، معنی تازه می‌گیرم.

سقف‌مون، افسوس و افسوس، تن ابر آسمون ئه،
یه افق، یه بی‌نهایت، کم‌ترین فاصله‌مون ئه!

تو فکر یک سقف ام
یک سقف رویایی،
سقفی برای ما،
حتا مقوایی؛

تو فکر یک سقف ام
یک سقف بی‌روزن،
سقفی برای عشق،
برای تو با من!

سقفی اندازه‌ی قلب من و تو،
واسه لمس تپش دل‌واپسی،
برای شرم لطیف آینه‌ها،
واسه پیچیدن بوی اطلسی.

زیر این سقف، اگه باشه، می‌پیچه عطر تن تو،
لختی پنجره‌هاشو می‌پوشونه پیرهن تو!

زیر این سقف خوب ئه عطر خودفراموشی بپاشیم،
آخر قصه بخوابیم، اول ترانه پا شیم!

سقف‌مون، افسوس و افسوس، تن ابر آسمون ئه،
یه افق، یه بی‌نهایت، کم‌ترین فاصله‌مون ئه!

تو فکر یک سقف ام...

 

پوران گلفام

 بانوی گیسو حنایی ام


تورا دوست دارم چون لحظه شوق


در گشودن هدیه ای که نمی دانم چیست

دوستت دارم

چون غوغای درون و لرزش دست و دل در آستانه دیداری

دوستت دارم

چون گفتن شکر خدا زنده ام

گفتی: اگر تو را از دست دهم، خواهم مرد

نه تو زنده می مانی

یاد من چون دودی سپید در باد محو خواهد شد و تو خواهی ماند

بانوی گیسو حنایی ام

بانوی قلب من



عمر اندوه در قرن ما یک سال بیش نیست

 

 برای دیدن متن کامل آلبوم نایاب فونیکس (phoenix) بر عکس زیر کلیک کنید

 








 برای دیدن متن کامل آلبوم نایاب آلبا -  Alba بر عکس زیر کلیک کنید

آلبوم آلبا

آهنگ‌سازی:

آلبوم‌ها :

ترانه‌ها:

 

 

#نام ترانهترانه سراآهنگسازتنظیم کننده
۱ جمعه شهیارقنبری اسفندیار منفرد زاده اسفندیار منفرد زاده
۲ شبانه احمد شاملو اسفندیار منفرد زاده اسفندیار منفرد زاده
۳ گنجشکک اشی مشی مثَل قدیمی اسفندیار منفرد زاده اسفندیار منفرد زاده
۴ کودکانه شهیارقنبری اسفندیار منفرد زاده اسفندیار منفرد زاده
۵ هفته خاکستری شهیارقنبری واروژان واروژان
۶ ریمیکس (کودکانه) شهیارقنبری اسفندیار منفرد زاده  
۷ اوار شهیارقنبری فرهاد فرهاد
۸ اینه اردلان سر فراز حسن شماعی زاده حسن شماعی زاده
۹ وحدت(محمد) سیاوش کسرایی اسفندیار منفرد زاده اسفندیار منفرد زاده
۱۰ مردتنها شهیارقنبری اسفندیار منفرد زاده اسفندیار منفرد زاده
۱۱ شبانه۲ احمد شاملو اسفندیار منفرد زاده اسفندیار منفرد زاده
۱۲ خسته عباس صفاری محمد اوشال محمد اوشال


فرهاد...مرد تنها
احمد رزم خواه.سمیه گل بینی مفرد.معصومه امینی

رستنی‌ها کم نیست، من و تو کم بودیم، خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم! گفتنی‌‌ها کم نیست، من و تو کم گفتیم، مثل هذیان دم مرگ، از آغاز چنین درهم و برهم گفتیم. دیدنی‌‌ها کم نیست، من و تو کم دیدیم، بی‌سبب از پاییز جای‌ میلاد اقاقی‌ها را پرسیدیم. چیدنی‌ها کم نیست، من و تو کم چیدیم، وقت گل دادن عشق روی دار قالی‌، بی‌سبب حتا پرتاب گل سرخی‌ را ترسیدیم. خواندنی‌‌ها کم نیست، من و تو کم خواندیم، من و تو ساده‌ترین شکل سرودن را در معبر باد با دهانی‌ بسته وا ماندیم من و تو کم بودیم، من و تو اما در میدان‌ها اینک اندازه‌ی ما می‌خوانیم! ما به اندازه‌ی ما می‌بینیم! ما به اندازه‌ی ما می‌چینیم! ما به اندازه‌ی ما می‌گوییم! ما به اندازه‌ی ما می‌روییم! من و تو کم نه، که باید شب بی‌‌رحم و گل مریم و بیداری شبنم باشیم! من وتوخم نه ودرهم نه وکم هم نه،که می‌باید با هم باشیم! من و تو حق داریم در شب این جنبش نبض آدم باشیم! من و تو حق داریم که به اندازه‌ی ما هم شده با هم باشیم! گفتنی‌‌ها کم نیست! 09387348202 https://www.facebook.com/farhadmehrad.kolbedel

آنچه از فرهاد گفته ایم
نویسندگان وبلاگ کلبه ی دل فرهاد
فرم تماس
نام و نام خانوادگی
آدرس ایمیل
امکانات دیگر

فرهاد مهراد/Farhad Mehradبزرگ مرد موسیقی ایران می باشد