فرهاد مهراد/Farhad Mehrad
ای زندگی بیزار از توام و بیزار از این حالا بیگانه ام باسیمای تو دیوانه ی دنیای تو
فـــرهــاد مهــراد . . .بزرگ مرد تنها موسیقی ایرن
 
 

دوستان عزیز  میتوانند هر روزحرفهای روز های گذشته را در اینجا مشاهده کنند

 

 

 بسیار اهل مطالعه بود و این در میان خوانندگان آن دوران کم سابقه بود.
دوستانش به او فرهنگ لغات سیار میگفتند، به گونه ای که هرکس در هر زمینه دنبال نامی یا تاریخی میگشت، از او می پرسید..
در سخت ترین شرایط نیز هیچگاه از عقاید خود دست نکشید..
انزوای او،انزوا از یک وضعیت دیکتاتوری نبود، انزوای از یک وضعیت انسانی بود اعتراضش به یک اصل انسان شناختی بود. از نامهربانی انسان ها با یکدیگر رنج میبرد..
درک و سرعت انتقال بالایی از موسیقی داشت...
خواننده ای معترض بود،در برهه ای که همه سر در گریبان فرو برده بودنند او درد جامعه را در "جمعه" و "شبانه" ها فریاد زد..

فرهاد،اسطوره موسیقی ایران.. صدایش از آن گونه صداهایی ست که با صدای دیگری اشتباه گرفته نمیشود..



*با صدای بی صدا.. مثه یه کوه بلند.. مثه یه خواب کوتاه.. یه مرد بود،یه مـــــــــــــــــــــــرد*....

بزرگ مرد تنهای موسیقی ایران،هنوز سالمان را با نوای "بوی عیدی" تو تحویل میکنیم و هفته های زندگانی مان خاکستری که هیچ، هر روزش جمعه است...

فرهاد عزیز،زادروزت مبارک. 

درود بر ماندگار ترین صدای بی صدا.....

واینک

بعد از گذشتن هزار هزار سال

نوری . شمسی . قمری . میلادی...

به یاد یاران قدیمی فتاده ایم

کسانی که در بودنشان عظمتی بود

که هیچکس

حتی(..... )درک نکرد

و اما امروز

بعد از گذشت سده ها

قدم در خانه ی فرهاد

در موزه سینما ایران گذاشتیم

دیدن یادگاری های فرهاد باعث خوشحالی بی حد اندازه ما شد

و بعد از دقیقه ها صحبت برای باز شدن در این خانه وارد آن شدیم

پیـــــــــــــانو فرهاد . دست نوشته هاش . میـــــــز کارفرهاد. و ....

همه این ها تموم اون چیز هایی بود که من هنوز در حسرت دیدنش

چشم به افق دور راه دوختم

اما....

خیلی ساده

خیلی ....

بگذریم از حرفی که میخواستم بزنم

اما کاش روزی این آثار گرانقدر فرهاد را

در جایی که بهتر محافظت میشه

درجایی که حداقل در ساعت کاری درش به روی همه باز باشه

در جایی که همچنان ساده اما متفاوت باشه

ببینیم

               یادت گرامی ای صدای بی صدا

در آستانه دهمین سالروز درگذشت فرهاد مِهراد، حکم ممنوعیت
پخش آثار این خواننده از تمامی شبکه های رادیو و تلویزیون دولتی ایران،
از سوی دادگاهی در تهران صادر شد. این حکم که از سوی شعبه 80 دادگاه
عمومی حقوقی مجتمع قضایی شهید صدر تهران و در پی شکایت خانواده
«فرهاد مهراد» صادر شده است. محمدصالح نیکبخت، وکیل مدافع این
خانواده، امروز گفته است که حکم منع پخش آثار فرهاد مهراد، حدود
ده روز پیش به صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران ابلاغ شده است.
وی با بیان این که اگر صداوسیما این حکم را اجرا نکند تحت تعقیب کیفری
قرار خواهد گرفت، تأکید کرد که در صورت ادامه این وضعیت،
«ناگزیریم به درخواست خانم پوران گلفام همسر فرهاد، شکایت کیفری را
نیز مطرح کنیم.» این وکیل دادگستری با اشاره به انکار صدا و سیما در این
زمینه گفته که «در این مدت ده‌ها مورد با ذکر روز، ساعت و حتی دقیقه
و نام، پخش آثار فرهاد از صداوسیما به ما اطلاع داده شده است.»
وی از مردم خواسته که در صورت شنیدن صدای فرهاد از رادیو و تلویزیون
ایران به عنوان شاهد در دادگاه حضور یابند. شکایت بازماندگان فرهاد،
به دنبال پخش غیرقانونی و بدون اجازه وراث این خواننده از اواخر
پاییز سال 87 مطرح شد. پخش بدون اجازه آثار از صدا و سیمای
جمهوری اسلامی در حالی است که وی پس از انقلاب ایران مدتی
از کار منع شده بود. این خواننده ۹ شهریور ۱۳۸۱ در ۵۹ سالگی در
پاریس درگذشت. وسایل و اموال فرهاد به موزه سینما منتقل شده
و قرار است به مناسبت دهمین سالگرد درگذشت او روز شنبه،
چهارم شهریور، مراسمی در کافه این مجموعه برگزار شود.

به دلیل تعطیلات مربوط به اجلاس سران تاریخ برگزاری مراسم
سالروز فرهاد به شنبه 4 شهریور 1391 تغییر یافت. محل برگزاری
باغ فردوس، موزه سینما، کافه سینما. از ساعت 5 تا 8 بعد از ظهر

 

 

 

                        

 

همسر زنده یاد فرهاد می گوید: زمانی‌که فرهاد تقاضای خواب در بیداری را کرد، آقای

خاتمی وزیر ارشاد بود. فرهاد به دلیل اینکه کمی ایشان را می‌شناخت یک نامه برای

او نوشت و شرح داد که من اسمم این است و تا حالا 13 آهنگ خوانده‌ام که هیچ‌کدام

با موازین جمهوری اسلامی مغایرت ندارد و الان هم این آهنگ‌ها را می‌خواهم بخوانم

و تقاضای مجوز کرده بود.

آقای خاتمی به معاون هنری‌اش ارجاع داده بود و ایشان با من تماس گرفتند و

قرار ملاقات گذاشتند و گفتند من عاشق فرهادم و زمان جنگ در جبهه ترانه

محمد (ص)با صدای فرهاد را گوش می‌کردم.

پوران گلفام ادامه می دهد: بعد که آقای خاتمی رفت و آقای لاریجانی آمد

ما شعرهای قدیمی را مثل محمد و چند تای دیگر را بردیم تا مجوز بگیریم،

شورای شعر زیر شعر «محمد» [منظور ترانه وحدت است] نوشت: «تکراری است،

رد می‌شود» بقیه هم که خب رد شد. حالا شما فکر کنید به «برف» مجوز ندادند،

به شعرهای قدیمی هم که فرهاد قصد داشت دوباره به سبک جدیدی که دوست

داشت بخواند هم مجوز ندادند.

 

(به ادامه مطلب بروید )


تو ای شور بوم غمین...تو را دوست دارم

  چه خوش باشددر این تکاپوی آخر اسفند....در نیمروز روشن
در لای لای برف ها همانجایی که صدای چکاوک ها از پشت اون کوه بلند در کنار یه مرد تنها میاد عجب هوای دل انگیزی میشود آن هنگام که در شب مهتاب آنجایی که جغد باران خورده ای دیگر نباشد...سال تحویل شود و تو بروی به دنبال بوی عیدی...بوی توپ....
چند ساعتی تا تحویل سال مانده است
شادمهر پارسا...

۱۳٩۱/۱/۱
نظرات (2)

 

 

بوی عیدی....

دوستان عزیز  میتوانند هر روزحرفهای روز های گذشته را در اینجا مشاهده کنند

برای دانلود کودکانه کلیک نمایید

بوی عیدی، بوی توپ

بوی کاغذ رنگی

بوی تند ماهی دودی

وسط سفره نو

بوی یاس جانماز ترمه مادربزرگ

با اینا زمستونو سر می کنم

با اینا خستگیمو در می کنم

شادی شکستن قلک پول

وحشت کم شدن سکه عیدی از شمردن زیاد

بوی اسکناس تا نخورده لای کتاب

با اینا زمستونو سر می کنم

با اینا خستگیمو در می کنم

---

فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه

شوق یک خیز بلند از روی بته های نور

برق کفش جفت شده تو گنجه ها

با اینا زمستونو سر می کنم

با اینا خستگیمو در می کنم

---

عشق یک ستاره ساختن با دولک

ترس ناتموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه

بوی گل محمدی

که خشک شده لای کتاب

با اینا زمستونو سر می کنم

با اینا خستگیمو در می کنم

---

بوی باغچه، بوی حوض

عطر خوب نذری

شب جمعه، پی فانوس

توی کوچه گم شدن

توی جوی لاجوردی

هوس یه آب تنی

با اینا زندگی مو سر می کنم

با اینا خستگیمو در می کنم

با اینا زمستونو سر می کنم

با اینا خستگیمو در می کنم


خواننده: فرهاد مهراد

سال اجرا: بین سال های 1350 تا 1356

شعر: شهیار قنبری

آهنگساز: اسفندیار منفردزاده

 

 

 

 

 

 

 

 

 

وقتی هنر غرق کمال حضرت خاتم می‌شود : والا پیامدار محمد(ص)

   
 به نقل از کسترش نیوز:

جوانان دیروز، با شنیدن نوای «والا پیامدار محمد(ص)، به یاد  بهمن ۵۷ و روزهای حماسه می‌افتند. در گذر زمان در تاریخ زمستان ۵۷ و نوای ستایش حضرت خاتم، صدای فرهاد مهراد، صدایی جاودانه است. وقتی ساز از غبار ابتذال بیرون می‌آید و نوای ماندگار بر حافظه تاریخ هنر و موسیقی میهن نقش می‌بندد.
سال‌ها از آن روزهای به یاد ماندنی می‌گذرد و فرهاد هرچند در عرصه خاک نیست، اما صدایش مانده است و می‌ماند.
وحدت، نخستین رمز پیروزی مسلمانان در طول تاریخ است و سیاوش کسرایی، شاعر این ترانه، تمثیل‌وار به آن پرداخته و موسیقی زیبا و حماسی اسفندیار منفردزاده که با حال و هوای آن دوران تنظیم شده، زینت هنر اسلامی و ایرانی ماست.
به رسم یادی از فرهاد مهراد، نگاهی اجمالی بر دوره حیات و فعالیت‌های او خواهیم داشت.


گفتی که یک دیار
هرگز به ظلم و جور نمی‌ماند (برپا و استوار)
والا پیامبر (پیام‌دار)
محمد
آنگاه،
تمثیل‌ وار کشیدی
عبای وحدت
بر سر پاکان روزگار!
والا پیامبر (پیام‌دار)
محمد
در تنگ پرتبرک آن نازنین عبا،
دیرینه ای محمد
جا هست بیش و کم،
آزاده را که تیغ کشیده ا‌ست بر ستم

 

 

 

 

 

 

همان باشیم که میپنداریم باشیم

 

 

 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 



مطالب گوناگون در مورد فرهاد

دوستان عزیز  میتوانند هر روزحرفهای روز های گذشته را در اینجا مشاهده کنند

سلام دوستان عزیزم

این هم یک هدیه از طرف ما به شما

 کنسرت تصویری فرهاد مهراد در کلن آلمان

لینک های زیر رو کپی کنید وبعد هم دانلود کنید

 

                                (پارت اول )

http://wdl.persiangig.com/pages/download/?dl=http://farhadmehrad000.persiangig.com/video/Consert%20part01.mp4

    

                               (پارت دوم)

http://wdl.persiangig.com/pages/download/?dl=http://farhadmehrad000.persiangig.com/video/Consert%20part02.mp4

  

                               (پارت سوم)

http://wdl.persiangig.com/pages/download/?dl=http://farhadmehrad000.persiangig.com/video/Consert%20part03.mp4

 

                               (پارت چهارم)

http://wdl.persiangig.com/pages/download/?dl=http://farhadmehrad000.persiangig.com/video/Consert%20part04.mp4


                   

                                (پارت پنجم)

http://wdl.persiangig.com/pages/download/?dl=http://farhadmehrad000.persiangig.com/video/Consert%20part05.mp4

                  

                             (پارت ششم)

http://wdl.persiangig.com/pages/download/?dl=http://farhadmehrad000.persiangig.com/video/Consert%20part05.mp4

 

                           

                             (پارت هفتم)

http://wdl.persiangig.com/pages/download/?dl=http: //farhadmehrad000.persiangig.com/video/Consert%20part07.mp4


                      

                           (پارت هشتم)

http://www.mediafire.com/?4ew8n4u1dewk13k

                      

                  

 

 

 

سیزده سال سکوت اونم به اجبار سخته


سیزده سال سکوت کردی و دم نزدی


هیچی نگفتی،هیچی نخوندی


فقط سکوت کردی..........


اما 9 سال گذشت


9ساله که نیستی


دوباره مثل قبل سکوت کردی


اما یک فرقی با دفعه قبل داره این سکوت


دفعه قبل حداقل حرف میزدی،آهنگ هاتوبرامون

 

 

 مرور میکردی


از قدیم ها تعریف میکردی،از هر چیزی که فکر میکردی

 

 به دردماجوون ها میخوره میگفتی


امااین دفعه چی؟


9ساله که حتی یک بارم صدات رو نشنیدیم


همش باید به یادت آهنگ های موندگاری رو که برامون به

 

 یادگار گذاشتی گوش کنیم


هیچوقت یادم نمیره توی کنسرت امسال که به یاد

 

 توبرگزارشده بود


همه اومده بودند تا نوستالژی های شیرین شون رو دوباره

 

 باآهنگ های تو جون دوباره ای ببخشند


نمیدونم بگم حیف یانه....


اما دلم میخواد فقط اینو بدونی که دلمون واسه اون

 

 روز هایی که برامون حافظ میخوندی و از راه ورسم

 

 زندگی میگفتی تنگ شده


خیلی،خیلی،خیلی تنگ


امروز روز میلاد توئه شصت وهشتمین روز میلادت توئه


اما برخلاف روز دوشنبه ،پنج شنبه است

 

 پس به یادت میگم


روز پنجشنبه اومد مثل سقائک پیر

 

 

                      رو نوکش یه چیکه آب گفت به من بگیر،بگیر

 












                    

 

      روز میلادت فرخنده فرهاد عزیز

 

 

 


ساعت 11 صبح 29 دی1390

 

 

در شصت و هشتمین زادروز فرهاد ،

 

 

خانه فرهاد در باغ فردوس موزه سینما ،

 

 

افتتاح می شود.

 

 

22705006-22705005


www.cinemamuseum.ir












این هم از همون درد همیشگی ماها

سلام نمیدوم چرا اما همین که صداشو شنیدم قبلم عین یک تیکه یخ

شده بود که انگار آتش هفت شعله روش گذاشتند. نه بابا حتما

اشتباه کردم...آخه مگه میشه دوباره بعد این همه ساااال اونم

خودشون این کارو بکنند حتما زده به سرم... اماانگار همون

صداست..همون صدای غریب آشنا...همون صدای معترض...یابهتره

بگم همو صدای بی صدا...آره خودشه...این زاده تفکر وخیال من

نیست..حقیقت داره.بازم نمیدونم چرا اما وقتی متوجه شدم چیزی که

شنیدم عین حقیقه وصدا،صدای خودشه تمام مغزم به هم پیچیدانگار

یکی با این کارش یک قاشق وچنگال برداشته وداره مغزمو هم

میزنه...همه چی یکدفعه پیچیده شد،تاریک شدزمان ایستاد... تنها

عضو بدنم که کار میکرد گوشم بود حتی دیگه هیچی ندیدم،اونقدر

عصبانی شدم بودم که دلم میخواست بشکونمش.آخه چرا حالا؟...

چرا بعد 9سال از رفتنش؟چرا بعد از سکوت13سال اش؟ چرا همون

هایی که دستور سوکتش رو دادند حالا دارن صداش رواونم بی مجوز

از تلوزیون واسه فیلم هاشون پخش میکنند؟همون بهتر که

بشکونمش.چرا بعد این همه اعتراض هم کیش هاش؟ چرا....؟

چرا.....؟ چرا.....؟ چرا....؟ چرا......؟ بسه دیگه تموم ذهنم پرشده از

چرا های بی جواب. اصلا کسی پیدا میشه جواب منوبده؟ شاید بهتر

باشه با منطق واستلال بیشتر فکر کنم اونطوری شاید،شاید،شاید به

نتیجه ای رسیدم کسی چه میدونه؟خودمم نمیدونم؟ اونکه

بایدبدونه،میدونه اولین بار صداشو توتئاتر شبی بالگو صداشوشنیدم

دقیقا یادمه روز اول تمرین بود صداش که از ضبط صوت پخش شد یک

دفعه زمزمه هایی افتاد بین بچه ها اون روز متوجه حرفاشون نشدم

نمیدونستم این صدای کی بود اما واسه اولین بار به دلم نشسته

بود.روز های تمرین پشت سرهم میگذشت صداش هر روز برام تکرار

میشد دیگه داشتم با صدای قشنگش خو میگرفتم اولش صدای خودش

بود اما بعد یکی به اسم آقای حسین قاسم پوراومد وشروع کردن به

خواندن از صدای اون. صدای آقای قاسم پور خیلی خوب بود اما من

جنس صدای خودشو خیلی خیلی بیشتر دوست داشتم.تابه خودم

اومدم دیدم اجرا تموم شده وما رو سن تئاتر درحال تعظیم به حضار

هستیم وبقیه هم دارن ازپایین مارو تماشامیکنندو برامون دست

میزننددیگه نتونستم تحمل کنم سریع خودمو به یک اتاق که هیچکس

توش نبود رسوندم واشک ریختم شاید باارزش ترین گریه هام در طول

عمرم اون روز بخاطرتموم شدن تمرین ها وخداحافظی با صدای

قشنگش بود.نمیدونستم باید چیکار کنم کلی فکر ازذهنم میگذشت

اینقدر غرق در رویای خیس خودم بودم که اصلا متوجه حضور کارگردان

کار آقای مجید انوری جلوم نشدم.میدیدمش ها ولی اینقدر که

حواسم پرت افکارم بود انگار جلو روم کسی نیست وقتی صدام زد

وگفت که چرا گریه میکنم؟ تازه به خودم اومدم گفتم از کجا متوجه

گریه های من شدید؟ گفت: فقط مونده بود صداتون به طبقه هفتم

آسمون برسه .درتعجب بودم که چطور اینقدر بی محبا گریه کرده بودم

که خودم متوجه نشده بودم.بهش گفتم:صداشو بهم هدیه میدی؟

گفت:البته که میدم فقط چندروزی طول میشکه.دیگه یکم خیالم

راحت شده بود اصلا تو دنیای که داشتم توش زندگی میکردم نبودم.

منم مثل بقیه تو ادامه جشنواره شرکت کردم اما چیزی از برنامه ها

متوجه نشدم.زمان واسه اولین بار از دستم فرار کرده بود بالاخره

اونم به آرزوش رسید .دیگه فقط رفتن بودباید میرفتم واز بقیه

خداحافظی میکردم.تو این سه روز انتظار انگار پای ثانیه ها لنگ شده

بود انگارساعت اتاقم واسه پیش رفتن اعتصاب کرده بود. امااین

دلتنگی وانتظار بالاخره به پایان رسید.وقتی تموم کار های صداش

به دستم رسیدانگار خدا از همون وقت مسیر زندگی منو عوض کرد

من تو این دنیا خودمو هیچوقت مدیون کسی نمیدونستم اما الان که

یک سال از آشنایی من با اون میگذره میبینم اول مدیون خدا خوبم

هستم که اونو سر راه من قرار داد وبعد مدیون اونم شاید باورتون نشه

اما این جزو حقیقت زندگی منه....من انتظار باور از کسی ندارم...اما

فقط کسایی حرف منو درک میکنند که اون رو میشناسن ومیدونند

من چی میگم.توی این یک سال خوب تمام اتاقم،تلفن همراهم،

رایانه ام پرشده از عکس ها وفیلم ها ومطالبی از زندگی وکارش

وهمسرش شاید اگه من با فرهاد آشنا نمیشدم الان جای اون ویلن

روی شونه های من نبود، شاید الان کار من تئاترنبود،شاید الان من

اینجاو تو این وضعیت نبودم،شاید...شاید ...شاید...وهزار شاید دیگه

که خودم وخودشوخدا میدونیم.شاید کم سن وسال باشم وکم تجربه

اما همین چیزهایی که من بی تجربه از جنس صداش ومتن شعرهای

پر مفهوم یاد گرفتم باعث خیلی چیز ها تو زندگیم شده.الان این وقت

شب که دارم این مکنونات رو مینویسم مهتاب دقیقا روبه روی منه. یاد

اون آهنگت میفتم که میگفتی: یک شب مهتاب، ماه میاد توخواب،

منو میبره....آره فرهاد بعد اون همه خوندن این آهنگ بالاخره

9شهریور سال 1381تو پاریس ماه اومد به خوابتو ،تو رو باخودش برد

که برد.الانه9ساله که با مهتاب رفتی وهنوز هم برنگشتی میدونم

اونجا بهترین جاست واسه تو،تواونجا خیلی خوش وخرمی حداقل

مثل اینجا بهت زور نمیگند ومجبور به سکوت13 سالت نمیکنندحداقل

اونجا میتونی با صدای بلندو رسا بخونی ،نه مثل اینجا با اون شرایط

بدش.اینو هم میدونم که مهتاب امشب من یک نشونه از توئه. میدونم

که منو میبینی اینا راز هایی بین منو وتو خدا که هیچکس نمیتونه

بفهمه ودرکش کنه.شاید فکر کنید دیونه شدم..یا دارم اغراق میکنم...

یا میخوام خودم رو اینطوری بیشتر نشون بدوم وجلب توجه کنم...خدا

میدونه اینطور نیست.... فقط چیزهایی که این چندوقته تو دلم بود دلم

میخواست به یکی بگم که حرفمو درک کنه که اون یک نفرم هیچوقت

نبود به شماها بگم تاشاید کمی از کوله بار سنگینم سبک بشه

همین

 







 






فرهاد بزرگ هرچندکه هیچوقت جز در فیلم و

عکس حضوری ندیدمت وخیلی دیرشناختمت اما چیزهایی که من

ازت یاد گرفتم و ممکنه باورش واسه خیلی ها سخت باشه باعث

شده که حالا متوجه معنی وفهموم درست انسانیت،آزادگی،گوش

فراسپردن وسکوت رو دور از جنبه های شعار گونه تنفرآمیزش بفهمم

آرزویم یکباره دیدن باغ تیه پاریس است

خانم پوران گلفام همسر عزیز

فرهادبزرگ امیدوار به روزی هستم که همچون من نسل سومی،

هم سن وسالانم بجای شنیدم مشتی حرف های رقت انگیز با

کسانی مثل استاد آشنا بشند آرزویم یکباره دیدن شماست هیچوقت

عید امسال روکه واسه اولین بار با آهنگ بوی عیدش تحویل کردم یادم

نمیره....

هیچوقت فراموشم نخواهی شد

توای پیرجاوید برنا،تورا دوست دارم،اگر دوست دارم

همچون خودش این مکنونات یا نامه را به پایان میرسانم

سمیه گل بینی مفرد

 






 









دوستان همواره میتوانند مطالب روزهای گذشته وبلاگ را از طریق صفحه مطالب گوناگون مطالعه نمایند.

 

 

 

 

 


سلام بر زیبا پسندان

دوستان حدود شش ماهیست که بصورت شخصی و با همکاری دوستان نزدیکم و عاشقان فرهاد ، کانون هواداران استاد فرهاد مهراد رو راه انداختیم تا ببینیم اگر برامون نتیجه بخش و راضی کننده بود بصورت عموم اشتراک گزاری کنیم

زیبایی این امر آن بود که تمام ما 30 نفر بعد از گذشت یک بازه ی زمانی از این تجربه لذت بردیم و مطالب ارزنده ای آموختیم

اما کسانی که تمایل دارند به این گروه بپیوندند لازم است فقط ایمیلشان را برای ما ارسال کنند تا ما بتوانیم حد اقل مطالب را برای ایشان بفرستیم و یا از طریق صفحه ی فیس بوک ما را همراهی کنن.

اماهرگونه فردی که با توجه به قوانین گروه هنجارشکنی کند، از گروه اخراج میشود

مطالب و اخبار برایتان ارسال میشود و برای شرکت در همفکری های کانون میبایست در گروه زیر عضو گردید.    https://www.facebook.com/groups/kolbedel

این هم ایمیل گروه: kolbedel@groups.facebook.com

 


 

 

 

هشتمین سالروز درگذشت فرهاد مهراد
  

در آستانه ی 9 شهریور ماه و هشتمین سالروز درگذشت فرهاد مهراد، همچنان وکیل خانواده ی این هنرمند از اعتراض خانواده ی فرهاد به پخش بدون اجازه ی آثار این خواننده ایرانی از صدا و سیما معترض است و می گوید: «وضعیت برگزاری جایزه ی «فرهاد» نامشخص است و امیدواریم در شرایط مساعد برگزار شود.
صالح نیکبخت ـ وکیل خانواده ی فرهاد ـ درباره ی آخرین وضعیت جایزه و پخش آثار فرهاد گفت:در آستانه ی سالگرد فوت «فرهاد» به عنوان نخستین خواننده ی پاپ که صدای او در اندک زمانی با استقبال عموم مردم موجه شد، باید بگویم که هنوز صدا و سیما بدون اخذ رضایت از ورثه ی نامبرده ( همسر و خواهر او) صدا و موسیقی های مربوط به آواز و ترانه های این هنرمند را از رادیو و تلویزیون و کانال های مختلف پخش می کند. و بعضا از موسیقی ترانه های او در بعضی از برنامه ها که شاید افراد دیگر هم برای صدا و سیما تهیه کرده باشند، استفاده می کند و این موضوع همچنان مورد اعتراض ورثه ی آن مرحوم است. 

وی یادآور شد:متأسفانه علی رغم اینکه در سال گذشته اقداماتی از طرف خانواده ی

فرهاد با وکالت من صورت گرفت تا حقوق مادی و معنوی این خواننده ی معروف تامین شود، تا کنون نه صدا و سیما این حقوق را پرداخت کرده و علی رغم اعتراض خانواده ی «فرهاد» به انتشار موسیقی و صدای او به این کار ادامه داده است. به همین جهت اعتراض این خانواده به جای خود باقی است و همچنان بحث درباره ی اینکه صداوسیما یک نهاد فرهنگی و آموزشی است و خانواده نخواستند از طریق مراجع قضایی اقدام کنند نیز وجود دارد.


نیکبخت در عین حال گفت:ولی در نهایت طبق آخرین صحبت هایی که با همسر ایشان داشتم، مقرر شد به زودی مجددا به صدا و سیما به صورت رسمی این موضوع را اعلام کنیم، چنانچه همچنان به پخش صدا و موسیقی ترانه های فرهاد ادامه دهند، از طریق قانونی اقدام کنیم.

این وکیل درباره ی روند برگزاری جایزه ی «فرهاد» نیز به ایسنا گفت: از سال گذشته، کسی که قرار بود این جایزه را برگزار کند و متولی این کار شود و موسسه ای به نام «خانه ی فرهاد» از طرف مراجع قضایی به ترتیب از انجام این کار عزل و موسسه نیز به حکم دادگاه منحل شده است.

وی خبر داد:خانواده ی فرهاد در نظر دارند با توجه به شرایط فعلی در کشور، خود به نحو مقتضی و با هماهنگی با خوانندگان، موسیقی دانان، شاعران، نویسندگان و طرفداران فرهاد نسبت به برگزاری این جشنواره در شرایط مساعد اقدام نمایند.

فردا - نهم شهریور ماه - مصادف با هشتمین سالروز درگذشت فرهاد مهراد - خواننده ایرانی - است.

فرهاد مهراد 29 دی ماه 1322 در تهران به دنیا آمد. او در سال 48 ترانه «مرد تنها» را برای فیلمی به کارگردانی مسعود کیمیایی خواند و پس از آن «جمعه»، «هفته خاکستری»، «آیینه ها»، «گنجشگک اشی مشی»، «آوار»، «شبانه2» با صدای فرهاد ثبت شدند.

یک روز پس از پیروزی انقلاب اسلامی -23 بهمن ماه 1357 -، با صدای این خواننده ی معاصر، ترانه ی «وحدت» - در وصف پیامبر اکرم (ص) ماندگار شد و پای ثابت موسیقی های صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران است.

بنا بر این گزارش، از این هنرمند معاصر در سال 1372 آلبوم های «خواب در بیداری» و سال 1376 «برف» منتشر شده است.

برخی از اهالی مطرح عرصه ی سینما و تئاتر تاکید دارند که ضروری است هنرپیشه های سینما و تئاتر، ساعت ها ترانه های ماندگار فرهاد را گوش دهند، چرا که کمتر خواننده ای همانند فرهاد بر ارزش و محتوای واژگان تاکید داشته است.

گفته می شود، زمانی که توده های مردم‏ کمتر با شعر نو عجین و آشنا بودند، شعر نو با صدای فرهاد‏، برای توده مردم آشنا شد و مورد استقبالشان قرار گرفت.

از مهرماه 1379 بیماری، فرهاد مهراد جدی شد و در سال 1381 برای درمان به فرانسه رفت و سرآخر در نهم شهریورماه همان سال ، پس از مدتی اغما در بیمارستان، در سن 59 سالگی درگذشت و در سیزدهم شهریور در گورستان تیه در پاریس دفن شد.

 

 

 

هیچ وقت منتشر نشد......

فرهاد مهراد...

شاید صدای پر از خشم و خش فرهاد بر روی صحنه موتورسواری

«رضا» (بهروز وثوقی) در خیابان های زمستانی، در فیلم «رضا موتوری»

را به یاد داشته باشید و هنوز حس خاصی که تماشاگران آن صحنه

در سینماها تجربه کردند، برایتان مفهوم داشته باشد!

یا در سکانس تیمارستان، ریشخند طعنه آمیز یکی و خواندن دیگری

و گفت وگوی رضا با مادرش و پایان بندی متفاوت، همه و همه

سرانجام در یک ترانه تا سال ها بعد خلاصه شد، ترانه ای با صدای

فرهاد! به تازگی یکی از گفتگوهای منتشر نشده فرهاد مهراد انتشار

یافته که آن را در ادامه می خوانید:

 به شکل معمول بسیاری می گویند که موسیقی را از کودکی فرا
گرفته اند و زمینه بروز استعداد موسیقی خود را، نخستین سال های
زندگی شان می دانند! شما موسیقی را چگونه فرا گرفتید؟

من از بچگی به شکل تصادفی با موسیقی آشنا و همراه شدم.

در واقع برادر بزرگ من ویولن کلاسیک می نواخت، به همین دلیل، صفحه های ۷۸ دور موسیقی داشت و به آنها گوش می داد،

همین مسئله موجب شد تا گوش من از بچگی با موسیقی آشنا

و علاقه مند شود بدون آن که حتی بفهمم که این ها چه هستند!

این زمینه، علاقه من را پی ریزی کرد. از سوی دیگر به سازهای

زهی خیلی علاقه مند هستم. در آن دوران به ساز ویولنسل خیلی

علاقه مند بودم. متأسفانه در جامعه ما اگر از شما بپرسند که چه

کار می کنید و شما پاسخ دهید که من آواز می خوانم یا نوازنده

سازی هستم، به شما می گویند که نه خیر منظور ما این بود که

شغل شما چیست؟ یعنی موسیقی را به عنوان حرفه و کار

نپذیرفته اند و به آن اهمیتی نمی دهند.

در زمان کودکی من هم، وضع بر همین منوال بود، بخصوص در خانه

ما این مسئله شدت خیلی زیادی داشت، بخصوص از سوی پدرم،

یعنی حتی بد می دانستند که کسی آواز بخواند یا سازی بزند! به

هر حال سازی برای من تهیه شد، اما بعد توسط همان افرادی که

ساز را تهیه کردند، شکسته شد! در نتیجه می توانم بگویم که علاقه

من به موسیقی هرز رفت، یعنی من شروع کردم به شکل دیمی و

تنها از راه گوش، چیزهایی را یاد گرفتن و چون خودم ساز نداشتم،

با چند نفر از هم محلی ها که مسیحی بودند، دوست شدم و

از سازهای آنها استفاده کردم و بدون هیچ گونه تعلیم، چیزهایی

را فرا گرفتم.

 فرهاد مهراد، چهره ای شاخص با سبکی خاص در عرصه موسیقی
اجتماعی ایران است، اما برای رسیدن به این جایگاه باید مسیری
طولانی طی شده باشد، فعالیت خود را از کجا و چگونه شروع کردید؟

فعالیت من در واقع از سال ۱۳۴۲ با عده ای از جوانان و گروهی به

نام «بچه شیطون ها» را تشکیل دادیم، آغاز شد. در آن زمان در اهواز

در هتلی به نام «هتل خورشید» که صاحبی دورگه داشت، برنامه اجرا

می کردیم، اما نخستین اجراهای رسمی که شهرت بیشتری برای

من آورد، به دنبال همکاری با گروه «بلک کتز» آغاز شد.

این همکاری حدود سال های ۴۵ و ۴۶ شروع شد و تا ۴۹ ادامه داشت.

البته در دوره ای در آن اواسط همکاری من و «بلک کتز» قطع شد،

اما دوباره پس از یک سال به آن گروه پیوستم تا حدود سال های ۵۰

تا ۵۳ با یکی دو نفر از اعضای گروه «بلک کتز» با استفاده از چهار

ساز زهی آثاری را اجرا کردم که خود فکر می کنم جزو بهترین

کارهای من با ارکستر است.

پس از آن برای همیشه همکاری ما قطع شد و من به این نتیجه رسیدم

که باید تنها کار کنم، زیرا عقیده و توان این را در خود نمی دیدم که

مدام و تحت هر شرایطی کار کرده و روی صحنه باشم. به این ترتیب

بود که نخستین کار فارسی ام، یعنی ترانه «مرد تنها» را در ۲۶

سالگی خواندم.

شما به عنوان یک خواننده اجتماعی نقش خاصی در موسیقی دهه

۵۰ ایفا کردید. با توجه به این تجربه، نقش خواننده در جامعه امروزی

را چگونه ارزیابی می کنید؟

جوامع با هم فرق دارند، ولی چیزی که لازم و مهم است، این است

که قبل از هر چیز نوازنده، آهنگساز یا خواننده، نسبت به عدم ارائه

کار مبتذل احساس مسئولیت داشته باشد و این اصلاً آسان نیست.

این چیزی است که برای من مهم است. طبعاً اگر قرار باشد آدم

از طریق هنر ارتزاق کند و تنها وسیله رزقش باشد، از نظر مادی

چیزی در این راه نیست و هم خودش و هم خانواده اش از بین می روند،

چون تن به هر کاری نمی دهد، اگر بخواهد خود را نگه دارد، پول کارش

از بین می رود و اگر بخواهد کارش را درست نگه دارد، طبیعتاً این

خودش است که از بین می رود.

بخشی از بار اجتماعی ترانه های شما در اشعاری که برای آنها

سروده است، نهفته، در واقع ترکیب شعر و ترانه در آثار شما موجب

ایجاد آن سبک خاص شده است، شما شعر و آهنگ های خود را

چگونه انتخاب می کردید؟

این گونه نبود که من بخواهم دنبال شعر و آهنگ بگردم، زیرا زمانی

که من کارم را آغاز کردم، موسیقی به زبان فارسی به شیوه ای

دیگر متداول بود.

(البته هنوز هم عقیده دارم خواننده خوبی در زبان فارسی نیستم،

چون آهنگ های تحریردار را نمی توانستم بخوانم) من در درجه اول،

کلام و شعر و ترانه آن را بررسی می کردم، اگر نمی توانستم آن

را حس کرده و با آن ارتباط برقرار کنم، کار نمی کردم، چون فکر

می کردم مصنوعی در آب می آید و این اتفاق بسیار می ا فتاد،

البته شعرهایی هم بودن که من خوانده بودم که شاید خود مرا

راضی نمی کرد.

اما به جرأت ادعا می کنم که هرگز آنچه در ورطه ابتذال و یا خلاف

عرف و قالب اجتماعی خودم باشد را اجرا نکردم، بنابراین اگر شعری

بود که ویژگی های مطلوب مرا داشت و من نیز می توانستم آن را

اجرا کنم، قطعاً آن کار را انجام می دادم.

آهنگسازی کدام یک از قطعاتی را که تا به حال اجرا کردید،

بر عهده داشتید؟

تنها آهنگسازی ترانه نبوده است، در مقوله کلام هم این اتفاق افتاده،

البته هیچ گاه ترانه به نام تنهای من نیست، زیرا به طور مثال از یک مایه

شعری مثلاً دو خط شعر را برداشته و خودن مقداری به آن اضافه

کرده ام و تغییر دادم، ولی هیچ گاه به تنهایی ترانه یا کلام شعری

یک قطعه از من نبوده است، اما در زمینه موسیقی و آهنگسازی

چرا، پنج آهنگ هست که تماماً متعلق به خودم است و کلامش

هم به همین گونه که توضیح دادم.

کدام ها؟ می شود آنها را نام ببرید؟

«کوچ بنفشه ها» را روی شعری از دکتر شفیعی کدکنی ساختم که

البته من کمی هم در آن دست بردم. «خواب در بیداری» که اصلاً نوار

هم به همین نام است، سومی «خیال خوشی» با شعری از شکسپیر

و ترجمه الهی قمشه ای، دیگری آهنگ «آواز» که از قدیمی هاست با

شعری از شهیار قنبری و آهنگسازی خودم و آخری قطعه ای به

نام «برف» است .

براساس شعری از نیما یوشیج که من در آن دست برده و تغییر دادم و

البته یک آهنگ کوچک دیگری نیز هست که به نام «تو را ای کهن بوم و

بر، دوست دارم» از یک قصیده خیلی بلند مرحوم اخوان ثالث، من یک

خط آن را گرفته و سه خط هم خودم به آن اضافه کردم، این اثر حالت سرود دارد.

 نظرتان درباره موزیک خارج از کشور چیست؟ آیا پیشرفتی
داشته است؟

کمیت، مقداری تغییر کرده، آیا کیفیت هم تغییری داشته است؟

من اظهار نظر دقیقی نمی توانم بکنم، چون نظر دقیق مستلزم این

است که من تمام این تصنیف ها و تولیدها را به طور کامل شنیده

باشم، حال آنکه من خیلی کم شنیدم. اما متأسفانه باید بگویم هر

آنچه هم که شنیدم چیزی جالبی نبوده است، اگر تفاوتی بین این

آثار باشد تنها در حد تنوع بین سازها و نحوه استفاده از ضبط ها و

ادوات موسیقی مدرن است، اما وقتی اصل قضیه شعر و موسیقی

خوب نباشد، اینها هیچ کمکی به بالا رفتن سطح کیفی یک اثر

نمی کند.

شما در آن سال های دور از خواندن ترانه عاشقانه سرباز زدید،

در حالی که بسیاری از خوانندگان به خواندن این گونه آثار روی آوردند،

چرا ترانه های عاشقانه نخواندید؟

آن سال ها حجم موسیقی های عاشقانه بسیار زیاد بود، بسیار

بسیار زیاد و متأسفانه هیچ یک هم از سطح کیفی خوبی برخوردار نبود،

به همین دلیل نیز هیچ ارادتی حداقل آن سال ها به موسیقی عاشقانه

نداشتم، اما شعرهای عاشقانه خوب را خیلی دوست دارم و اگر

فرصتی پیش بیاد دلم می خواهد آن را اجرا کنم.

به این ترتیب یکی از پایه های اصلی که شما در موسیقی خود بر آن

تأکید دارید، مسئله شعر و ترانه است. شعر باید چه ویژگی هایی

داشته باشد تا شما را به خود جلب کند و متقاعد به خواندن آن شوید؟

باید شعری را که می خواهم بخوانم، خودم در درجه اول بدانم که

چیست و بخصوص به زبان خودم برایم بسیار مهم است که آن شعر را

حس کنم و البته گاهی اوقات ممکن است شعر خیلی ساده ای باشد

اما برخی اوقات هم ممکن است شعر خیلی بلندی باشد. اما من به

این دلیل که نتوانم آن را درک کنم و یا زبان حال من نباشد و آن را حس

نکنم از کار کردن روی آن عاجز باشم و خب موسیقی هم برایم

مهم است.

یعنی چه ویژگی هایی برای موسیقی یک ترانه قایل هستید و

چه رابطه ای بین شعر و موسیقی در ترانه مدنظر شماست؟

باید موسیقی خوبی روی شعر باشد، البته نا آن چنان که خیلی آرایش

های غیرلازم داشته باشد و تمرکز مخاطب و گوش شنونده را از توجه به

کلام منحرف کرده و به سوی موسیقی ببرد، بنابراین به نظرم شعر و

موسیقی هر دو لازم و ملزوم هم هستند و باید هر دوی آنها خوب

باشد، بخصوص کلام.

 یکی از آثار بسیار مهم و تأثیرگذار شما اثری است با نام «وحدت» که
از هر نظر خاص است، هم زمان اجرای آن، هم شعر و موسیقی آن
و هم نوع اجرای آن، این اثر چگونه ساخته شد؟

در مورد این قطعه باید بگویم که پیش از انقلاب مرحوم سیاوش کسرایی

شعری سروده بود با نام «وحدت» که در همان گرماگرم زمستان ۵۷ این

شعر را برای دوستانش از جمله اسفندیار منفردزاده خوانده بود البته باید

بگویم که نمی دانم شعر را دقیقاً کی سروده بود.

منفردزاده برای این شعر، موسیقی بسیار خوبی نوشت و تنظیم کرد که

به خوبی حال و هوا و موقعیت اجتماعی آن زمان و وحدتی که بین مردم

بود را نشان می داد. این قطعه را در همان زمان یعنی حدود بهمن ماه

سال ۱۳۵۷ در اوج درگیری های خیابانی و انقلاب ضبط کردیم.

یعنی در شرایطی که جامعه در التهاب انقلاب بود، به استودیو رفتید و

این اثر را اجرا کردید؟ آیا چنین امکانی وجود داشت؟

اجرا و ضبط این اثر برای من خیلی سخت بود. زیرا شرایط آن زمان بسیار

جوشان بود و من به همین دلیل این ترانه را بسیار دوست داشته و دارم.

موسیقی آن هم به عقیده من یکی از بهترین آثار «منفردزاده» است.

زیرا از شرایط محیط و اجتماع تأثیر گرفته است و این تأثیر مسبب بروز

این همه خلاقیت در ساخت این اثر شده است. البته مردم قطعه

«وحدت» را با نام «محمد(ص)» می شناسند، اما در واقع این قطعه

«وحدت» نام دارد و نشانه ای از وحدت و یکپارچگی مردم

در آن روزهاست.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


خانه فرهاد با هدف تمرکز تمام فعالیتها، آثارهنری و اشیابه جا مانده از

فرهادو حفظ حقوق مادی و عنوی آثار به جا مانده از این خواننده فقید

ایرانی تشکیل می شود


پوران گلفام همسر مرحوم فرهاد مهراد در گفت وگو با خبرنگار گروه

هنری خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) با اعلام این خبر افزود : بنای

تشکیل این خانه با برگزاری مراسم سالروز تولد فرهاد وحضور شخصیتها

وهنرمندان مختلف ،گذاشته شده و قرار است پس از طی مراحل اداری

،خانه فرهاد شامل بخش های مختلف اعم از بخش حقوقی ،بخش

مسائل تکنیکی و فنی درباره سبک آوازی فرهادو بخشهای آموزشی

وتوزیع ونشر آثار فرهادتشکیل شود 

وی در ادامه گفت : هیات موسس این بنیادمتشکل از بزرگان موسیقی

وادب که با فرهاد وسبک تاثیر گذار او که بخش اصلی آن موسیقی

معترض است بیگانه نباشند به زودی تشکیل می شودالبته ممکن است

فعالیتهای خانه فرهاد در آینده به شکل بین المللی در آید. 

وی ادامه داد: ما نمی خواهیم از فرهاد بت سازی کرده وبه شکل اغراق

آمیزی برشخصیت کاریزماتیک وی تاکید کنیم ولی جایگاه فرهاد در تاریخ

موسیقی و حتی تاریخ سیاسی اجتماعی ایران غیر قابل انکار است 

خانم گلفام با نقل قول از آقای شریعت وکیل خانواده فرهاد افزود :بخش

حقوقی خانه فرهاد علاوه بر پی گیری حقوق مادی ومعنوی به جا مانده

از فرهاد فضای بسیار مناسبی است تا دیگر هنرمند موسیقی برای پی

گیری حقوق مادی ومعنوی خود به این بخش مراجعه کنندتضییع حقوق

مادی و معنوی هنرمندان به خصوص درباره آثار فرهاد به دوشکل به

ظاهر قانونی وغیر قانونی انجام می شود که شکل قانونی آن اینگونه

است که برخی باارائه اسناد جعلی مدعی می شوند که حقوق آثار

فرهاد متعلق به آنهاست 



/ فرهاد وداستان قدیمی تلویزیون / 

به گفته خانم گلفام و بر اساس اظهارات شریعت وکیل خانواده فرهاد

متاسفانه علی رغم اعلام مهندس ضر غامی رییس صداو سیما و نامه

ایشان به بخشهای حقوقی وادری ومرکز موسیقی مبنی برپخش نشدن

بدون اخذ اجازه رضایت از ورثه و مالکین فرهاد ،صداو سیما همان روزی

که نامه ضرغامی به مرکز موسیقی این سازمان رسیده !صدای فرهاد

راپخش می کند 

وی تاکید کرد :گویی اراده ای در کار است که حتی به قیمت زیر پا

گذاشتن دستورات ریاست سازمان حقی برای اثر وپدید آورنده گرفته

نشود و پخش آثار فرهاد بدون اجازه ورضایت ورثه همچنان ادامه دارد 

وی ادامه داد:متاسفانه ما همین مشکل را با وزارت ارشاد هم داریم

وپس از پی گیریهای فراوان ،علی رغم نامه حراست ارشاد مشکل

انتشار غیر قانونی آثار فرهاددربازار هنوز به جا مانده است 

به اعتقاد ما و تعبیر بزرگان صداو سیما یک دانشگاه و رسانه ملی است

و به همین خاطرما انتظار تضییع حقوق مادی و معنوی خودرا نداریم 

هنگامی که رسانه ملی همانند کسانی عمل می کند که بدون مجوز و

اخذ رضایت و بدون رعایت حقوق مالکانه صاحبین آثار هنری به پخش

بدون اجازه وهماهنگی آن هم با جرح و تعدیل وکاملا سلیقه ای وغیر

هنری مبادرت می کند در حقیقت رسالت و وظیفه قانونی خودرا

مخدوش ومنکوک می کند 



/ فرهاد از شبکه های ماهواره ای تنفر داشت / 

گلفام با انتقاد شدید از شبکه های ماهواره ای فارسی زبان گفت یکی

از آنها در اظهاراتی کذب عنوان کرده که انتشار نوار ویدیوی اثر پخش

شده از شبکه شان چندسال قبل ودرزمان در قید حیات بودن فرهاد از

خود او گرفته است! 

در حالی که فرهاد زمانی که در لس آنجلس بود نه تنها علاقه ای به

شبکه های ماهواره ای نداشت بلکه از آنان متنفر بود وحاضر نبود یک

لحظه آنها را تماشا کند 



/ تلویزیون می تواند... / 

گلفام تاکید کرد :تلویزیون با اخذ اجازه از صاحبان اصلی اثریعنی خانواده

فرهاد وپخش صحیح ودرست ورعایت حقوق مادی ومعنوی آثارفرهاد می

تواند بدون هیچ مشکلی اقدام به انتشار صدای فرهاد کند 

وی تصریح کرد :متاسفانه تلویزیون از صدای فرهاد سوء استفاده کرده و

با این کار وجهه فرهاد را خراب می کند اگر تلویزیون درزمینه پخش

صحیح آثار فرهاد با حسن نیت عمل کرده ما هم حتما حسن نیت خودرا

نشان داده و مثلاممکن است با هماهنگی دیگر مالکین آثار فرهاد

شامل شاعرو آهنگساز درباره پخش ترانه ی ملی ای مثل وحدت بدون

هیچ گونه انتظار دریافت حقوق مادی،اجازه پخش آن را بدهیم ولی

برخورد ابزاری با فرهاد وسانسور وجرح و تعدیلهای سلیقه ای و غیر

منصفانه مشکلات ما وتلویزیون را افزایش می دهد 

وی باشاره به اینکه ما مخالفتی با پخش آثار فرهاد به شکل صحیح از

تلویزیون نداریم گفت : ولی چرا ترانه یه شب مهتاب از تلویزیون بدون

اشاره به اسم فرهاد پخش می شود؟ چطور خود کالا خوب است ولی

خود خالق و سازنده آن نه؟ پخش ترانه های فرهاد از تلویزیون بایدهمراه

با اسم شاعر آهنگساز وخواننده پخش شود و بدون بهره برداری های

سیاسی وانتخاباتی باشد 



/ گنجشگک اشی مشی / 

وی با انتقاد شدید از چگونگی پخش آثار فرهاد از تلویزیون گفت :چرا

روی ترانه گنجشگک اشی مشی با شعری فولکولوریک وتمی سیاسی

اجتماعی یک پسرک فال فروش نشان داده می شود ؟ بی حرمتی و بی

سوادی برخی از برنامه سازان تلویزیون غیر قابل تحمل است وبرای

فرهنگ ما خیلی بد است که یک برنامه ساز تلویزیون فرق بین عموسام

و عمو یادگاررا نمی فهمد و به جای شخصیت بوش :عمو سام ، اسم

عمویادگار که یک شخصیت مثبت است می آید ؟ 

گلفام تاکید کرد : ما از تلویزیون می خواهیم که حقوق اخلاقی قانونی و

شرعی آثار فرهاد را رعایت کند . استفاده از حقوق مادی و معنوی

فرهاد تعریف مشخصی دارد همچنان که در مکاتبات و مذاکرات خود

اعلام کرده ایم که پخش آثار باید تعریف داشته باشد . استفاده ابزاری

چه سیاسی وچه تبلیغاتی از آن به عمل نیاید و زمان و چگونگی پخش

آن با ارائه کلیه اطلاعات ساخت آن صورت گیرد . 

گلفام با اشاره به دعوت از نمایندگان مجلس و مسئولان وزارت ارشاد

برای حضور در مراسم سالروز تولد فرهاد گفت :متاسفانه هیچ کدام از

آنها علی رغم اطلاع قبلی در این مراسم حضور نداشتند و تنها سردار

احمدی فرماده نیروی انتظامی به دلیل مشغله کاری عذر خواهی کردند . 

وی تاکید کرد: ما دوست داشتیم مراسم سالروز تولد فرهاد برای عموم

علاقه مندان فرهادآزاد باشد ولی به دلیل وجود موانعی از جمله کمبود

جا این کار امکان پذیر نشد. 



/ اعتراضهای همسر فرهاد / 

پوران گلفام، پیش از این نسبت به پخش آهنگهای همسرش به ویژه

آهنگ "یه شب مهتاب" که در دوران انتخابات ریاست جمهوری از صدا و

سیمای ایران پخش می شد، اعتراض کرده بود . 

خانم گلفام در نامه ای خطاب به عزت الله ضرغامی، رئیس صدا و

سیمای جمهوری اسلامی از او خواسته بود تا برای جلوگیری از پخش

آهنگهای فرهاد از طریق این رسانه اقدام کند. 

پیشتر نیز خانم گلفام نامه های اعتراض آمیز دیگری در این خصوص به

آقای ضرغامی نوشته بود و در آنها به عنوان "نماینده قانونی فرهاد و

صاحب آثار وی" سازمان صدا و سیما را برای پخش آثار فرهاد "مجاز"

ندانسته بود. 

در دوران انتخابات ریاست جمهوری ایران، ویدئوکلیپی همراه با آهنگ «

یه شب مهتاب » پخش می شده که اعتراض خانم گلفام را بر انگیخت.

پیشتر نیز ویدئو کلیپ هایی که بر روی آنها ترانه « کودکانه » و "وحدت"

(محمد) شنیده می شد از سیمای جمهوری اسلامی پخش شده

است. 

ترانه "یه شب مهتاب" را احمد شاملو با عنوان "شبانه" پیش از انقلاب

سرود و اسفندیار منفردزاده بر روی آن آهنگ ساخت. 

فرهاد مهراد، خواننده و آهنگساز ایرانی چند سال پیش در پنجاه ونه 

سالگی به علت ابتلا به بیماری هپاتیت سی در پاریس درگذشت.

 

 

 

 

 

یک جای خالی

 

واسه دل من و تو

 

مگه همیشه نمیگی دوسش داری


پس جای حرفی نمی مونه

 پا بذار تو میدون و بگو که از ش چی میدونی

بیا حرفتو بزن بهش تا به قول قدیمی ها

ببینم چند مرده حلاجی

اینم اون جای خالی که بهت گفتم

پرش کن.... با هرچی که دوست داری....

منتظرم....

.....

.....

.....

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ما عادت کرده‌ایم به فراموشی. چرا باید فراموش کنیم که نوروزمان با "بوی عیدی" فرهاد آغاز می‌شود؟ جمعه‌های خاکستری‌مان را فرهاد فریاد می‌زند. "کوچه‌های تاریک" شهرمان را فرهاد به یادمان می‌آورد و یا در آخرین ترانه‌اش به ما یادآوری می‌کند که چه قدر فراموشکاریم و اندوه از دست رفتن فرهاد یک سال بیشتر عذاب‌مان نداد.

 

فرهاد مهراد در بیست و نهم دی‌ماه سال ۱۳۲۲ در شهر تهران متولد شد. او آخرین فرزند رضا مهراد، دیپلمات و نماینده ایران درچند کشور عربی بود.

علاقه به موسیقی در فرهاد قبل از شروع مدرسه آغاز شد. او هنگامی که کودکی خردسال بود، ساعت‌ها از شنیدن صدای تمرین‌های موسیقی برادر بزرگ‌ترش لذت می‌برد. برادر بزرگ فرهاد دانشجو بود و با سه تن از دوستانش موسیقی کلاسیک می‌نواختند.

فرهاد مدت‌ها در پشت در می‌ایستاد و به صدای موسیقی آنها گوش می‌داد. یکی از دوستان برادر فرهاد به علاقۀ وافر او نسبت به موسیقی آگاه شد و از خانوادۀ فرهاد خواست که برای او یک ساز تهیه کنند. بدین گونه بود که برای او ویولن‌سل خریدند و از همان زمان تمرین موسیقی آغاز شد.

اما از بد روزگار عمر تمرینات موسیقی فرهاد کوتاه بود. روزی مادرش به دلیل عصبانیت ساز فرهاد را از بالای پله‌ای پرت کرد. ساز چند تکه شد و روح فرهاد هزار تکه. بعد از آن هیچ گاه دسترسی به موسیقی نداشت. ساز داشتن برای فرهاد مانند یک رؤیا بود، چون خانواده‌اش داشتن ساز را برای او درست نمی‌دانستند. برادر بزرگ فرهاد، به دلیل اینکه شاید فرزند بزرگ بوده و یا در دانشگاه تحصیل می‌کرده، این اجازه را داشت تا ویولن بنوازد.

در سن نوجوانی با دوستان ارمنی خود آشنا شد که همگی دارای ادوات موسیقی بوده‌اند.

این دوستی سبب نزدیکی دوبارۀ فرهاد به موسیقی شد. او شروع به رفت‌وآمد به خانۀ دوستان ارمنی خود کرد و در آن جا بود که فرهاد این فرصت را یافت تا با سازهای آنها تمرین کند.

 

او به شدت علاقه‌مند به رشتۀ ادبیات فارسی و انگلیسی بود، اما خانواده به او اجازۀ ورود به این رشته را نداد و مجبور به ورود به رشتۀ طبیعی (تجربی) شد. و فرهاد به دلیل بی‌علاقگی به رشتۀ طبیعی، در کلاس یازدهم مدرسه را ترک کرد.

ترک مدرسه باعث شد که تمام وقت او با موسیقی بگذرد. در دوران جوانی بود که برای اجرای برنامه‌ای در باشگاه صنعت نفت راهی اهواز شد. خوانندۀ گروه حضور نداشت. در نتیجه فرهاد مجبور شد به جای خواننده، برنامه اجرا کند و این شروع کار او به عنوان خواننده شد. بعدها توسط خانم ویدا قهرمانی با شهبال شب پره آشنا شد و وارد گروه بلک کتز شد.

در سال ۱۳۴۸ بود که برای اولین بار اسفندیار منفردزاده و شهریار قنبری در کافه کوچینی در حال اجرای برنامه،  او را دیدند و صدای باصلابت او آنها را بر این داشت تا از فرهاد درخواست کنند که برای ترانۀ "مرد تنها"ی فیلم "رضا موتوری" ساختۀ مسعود کیمیایی با آنها همکاری کند. در همان زمان بود که ترانۀ "مرد تنها" به صورت صفحه به بازار آمد و فرهاد تبدیل به یک ستاره شد.

سال‌های پس از انقلاب، می‌توان گفت سخت‌ترین سال‌های زندگی هنری فرهاد بود. زمانی بود که موسیقی اجرا کردن و خواندن جرم بود. با این حال هیچ گاه ایران را ترک نکرد. حتا زمانی که شهبال شب پره و اسفندیار منفردزاده از او خواستند که ایران را به مقصد آمریکا ترک کند، قبول نکرد. درست زمانی بود که شعر احمد شاملو به نام "شبانه یک" با صدای فرهاد گویای شرایط آن دوره بود.

این دوره به ده سال سکوت گذشت، تا اینکه بالاخره در سال ۱۳۷۱ توانست اولین مجوز بعد از انقلاب خود را برای آلبوم "خواب در بیداری" بگیرد.

فرهاد خودش بود و ماند و از کسی تقلید نکرد. آگاهی بسیار زیاد او موجب فروتنی بسیارش شده بود. هیچ‌گاه خودش را استاد، پیانیست، صاحب سبک ندانست، درحالی که واقعاً بود. هنر فرهاد در این است که آثارش فاقد تاریخ مصرف هستند. از عمق دل می‌آیند و برعمق دل می‌نشینند.

هنر فرهاد تنها در موسیقی خلاصه نمی‌شد. او علاوه بر این بیشتر شعر‌هایی را که می‌دانست به صورت بسیار زیبا خطاطی می‌کرد.

نزدیکانش می‌گویند که فرهاد با ادبیات فارسی مأنوس بود. ابن سینا را به خوبی می‌شناخت. ساعت‌ها بدون آنکه کتابی در دست بگیرد، می‌توانست از ابوسعید ابوالخیر صحبت کند. او همچنین ادبیات انگلیسی را به خوبی می‌دانست. در اواخر عمر خود تصمیم داشت یک مجموعه موسیقی کلاسیک از آهنگسازان غربی، چون "هنری پرسل" انگلیسی قرن هفدهم، بسازد که زمانه این فرصت را به او نداد.

بر زبان عربی تسلط داشت. نسخه‌های متعدد قرآن را داشت که همه را تصحیح کرده بود. فرهاد رنج زیادی کشید، ولی هیچ‌گاه این باعث نشد که هویت کار خود را فدای بازار عامه‌پسند کند. شاید اگر این کار را می‌کرد، زندگی مادی بهتری داشت، ولی تمامی سختی‌ها را به جان خرید، تا فرهاد بماند.

فرهاد مهراد روز نهم شهریور ۱۳۸۱ در بیمارستانی در پاریس جان داد و پیکرش در گورستان تیۀ پاریس خاک شد.

منبع:جدید آنلاین

 

صالح نیکبخت وکیل خانواده‌ی فرهاد درباره‌ی آخرین وضعیت جایزه و پخش آثار فرهاد گفت: در آستانه‌ی سالگرد فوت فرهاد به عنوان نخستین خواننده‌ی پاپ که صدای او در اندک زمانی با استقبال عموم مردم موجه شد، باید بگویم که هنوز صدا و سیما بدون اخذ رضایت از ورثه‌ی نامبرده همسر و خواهر او صدا و موسیقی‌های مربوط به آواز و ترانه‌های این هنرمند را از رادیو و تلویزیون و کانال‌های مختلف پخش می‌کند. و بعضا از موسیقی ترانه‌های او در بعضی از برنامه‌ها که شاید افراد دیگر هم برای صدا و سیما تهیه کرده باشند، استفاده می‌کند و این موضوع همچنان مورد اعتراض ورثه‌ی آن مرحوم است.

وی یادآور شد: متاسفانه علی‌رغم اینکه در سال گذشته اقداماتی از طرف خانواده‌ی فرهاد با وکالت من صورت گرفت تا حقوق مادی و معنوی این خواننده‌ی معروف تامین شود، تا کنون نه صدا و سیما این حقوق را پرداخت کرده و علی‌رغم اعتراض خانواده‌ی فرهاد به انتشار موسیقی و صدای او به این کار ادامه داده است. به همین جهت اعتراض این خانواده به جای خود باقی است و همچنان بحث درباره‌ی اینکه صداوسیما یک نهاد فرهنگی و آموزشی است و خانواده نخواستند از طریق مراجع قضایی اقدام کنند نیز وجود دارد.

نیکبخت در عین حال گفت: ولی در نهایت طبق آخرین صحبت‌هایی که با همسر ایشان داشتم، مقرر شد به زودی مجددا به صدا و سیما به صورت رسمی این موضوع را اعلام کنیم، چنانچه همچنان به پخش صدا و موسیقی ترانه‌های فرهاد ادامه دهند، از طریق قانونی اقدام کنیم.

این وکیل درباره‌ی روند برگزاری جایزه‌ی فرهاد نیز گفت: از سال گذشته، کسی که قرار بود این جایزه را برگزار کند و متولی این کار شود و موسسه‌ای به نام خانه‌ی فرهاد از طرف مراجع قضایی به ترتیب از انجام این کار عزل و موسسه نیز به حکم دادگاه منحل شده است.

خانواده‌ی فرهاد در نظر دارند با توجه به شرایط فعلی در کشور، خود به نحو مقتضی و با هماهنگی با خوانندگان، موسیقی‌دانان، شاعران، نویسندگان و طرفداران فرهاد نسبت به برگزاری این جشنواره در شرایط مساعد اقدام نمایند.

امروز نهم شهریور ماه مصادف با ششمین سالروز درگذشت شادروان فرهاد مهراد است. فرهاد مهراد 29 دی ماه 1322 در تهران به دنیا آمد. او در سال 48 ترانه مرد تنها را برای فیلم رضا موتوری به کارگردانی مسعود کیمیایی خواند و پس از آن جمعه، هفته خاکستری، آیینه‌ها، گنجشگک اشی‌مشی، آوار، شبانه 2 با صدای فرهاد ثبت شدند.

از این هنرمند معاصر در سال 1372 آلبوم‌های خواب در بیداری و سال 1376 برف منتشر شده است. برخی از اهالی مطرح عرصه‌ی سینما و تئاتر تاکید دارند که ضروری است هنرپیشه‌های سینما و تئاتر، ساعت‌ها ترانه‌های ماندگار فرهاد را گوش دهند، چرا که کمتر خواننده‌ای همانند فرهاد بر ارزش و محتوای واژگان تاکید داشته است. گفته می‌شود، زمانی که توده‌های مردم‏ کمتر با شعر نو عجین و آشنا بودند، شعر نو با صدای فرهاد‏،‌ برای توده مردم ‌آشنا شد و مورد استقبالشان قرار گرفت.

از مهرماه 1379 بیماری فرهاد مهراد جدی شد و در سال 1381 برای درمان به فرانسه رفت و سر آخر در نهم شهریور ماه همان سال، پس از مدتی اغما در بیمارستان، در سن 59 سالگی درگذشت و در سیزدهم شهریور در گورستان تیه در پاریس دفن شد.

 

یادداشت اسفندیار منفردزاده به مناسبت  تولد فرهاد

فرخنده باد زاد روز فرهاد، روز عشق به انسان!

تن آدمی شریف است به جان آدمیت       نه همین لباس زیباست، نشان آدمیت

می دانیم بعضی این بیت را این گونه رفتار کردند:

تن آدمی شریف است به جان آدمیت       نه! همین لباس زیباست نشان آدمیت

فرهاد تن رها کرد

اگر شهرت عشق را فرهاد برد، تلاش کرد تیشه بر بی ستون نادانی زند.

فرهاد عاشق بود.

عشق اگر در جان تو باشد، پس از رفتن تن

به جان دیگران ساری می شود.

جریان این عشق است که می تواند جهان را آزاد و آباد کند

و داد بنا کند.

جهانی درخور شرف انسان.

تن رفتنی است، پس

از جان عاشق باش تا جهان زیبا شود!

فرخنده باد زاد روز فرهاد، روز عشق به انسان!

اسفندیار، برای بیست و نهم دی ماه

 

فرهاد خواننده ای از تبار حقیقت

فرهاد مهراد چند گاهی است که از بین ما رفته و…. طبق روال زندگی… بعد از به آرامش رسیدن هر یک از هنرمندان سر و صدای زیادی از رسانه ها بلند می شود و یادشان می افتد که زمانی هنر و هنرمندی هم وجود داشت..این سر و صداها و خبر های داغ ادامه و ادامه دارد تا هیجانها ساکت می شود.. و رسانه ها هم سکوت می کنند و باز این هنرمند است که از یاد ها می رود.. چندی پیش .. احمد شاملو از دنیا رفت و بعد از ان .. سایتی به نامش دایر شد و .. کتابهای چاپ نشده اش چاپ شد و هر آنچه بهره مادی ممکن بود از نامش برده شد.

مدتی بیش، از مرگ حسین پناهی نمیگذرد ولی دیگر حتی نامی از او در خبر گزاری ها نیست … قبل از آن هم نبوده است!!تعداد این انسانها کم نیست. تا بوده.. همین بوده!!قبل از اینان نامداران زیادی بوده اند.. حمید مصدق.. فریدون مشیری.. سهراب سپهری.. و… و…و.. و باز زندگی تکرار می گردد!!








فرهاد مهراد ،هنرمندی از تبار حقیقت

سخنان زیادی در مورد زندگی هنری و خصوصی فرهاد مهراد در میان است…
همه میگن صدای مخصوص خودش رو داشت. خیلی ها او را به خاطر نرفتن به خارج از کشور و ماندنش تحسین می کنند .. بعضی ها از مهربانیش می گویند و بعضی از انزوایش و سکوتش!! فرهاد انسانی تنها بود .!!

فرهاد موسیقی را از دوستان ارمنی اش یاد گرفت.آکاردئون آموخت و بعد از آن گیتار..دوست داشت در رشته ادبی درس بخواند .. ولی به اجبار در رشته طبیعی مشغول گشت.. رشته ای که هیچ گاه علاقه ای به آن نداشت!!ثمره این اجبار.. ترک تحصیل همیشگی او بود.این اتفاق در سال ۱۳۴۰ روی داد.

فرهاد اولین تجربه خوانندگیش را زمانی آزمود که با دوستان ارمنی اش به اهواز رفته بود. شب اول برنامه گفتند که خواننده گروه بیمار شده و او باید بخواند و او خواند و نا خواسته خوانندگی را تجربه کرد.او به زبان فارسی اجرای بر نامه نمی کرد.. تا زمانی که به او پیشنهاد شد…

فرهاد از بلک کتز و کوچینی شروع کرد و از همان ابتدا طرفداران زیادی نداشت تا بعد از مدتی در میان مردم گل کرد!!در آن زمان بلک کتز پر طرفدار ترین گروه ایرانی شد!!
فعالیت او در بلک کتز از سال ۱۳۴۴ آغاز شد … هنوز پنج دقیقه از خواندنش نمی گذشت که سراسر سالن در سکوت فرو می رفت.

فرهاد بی آزار و منزوی بود. آدم بذله گو و شوخی نبود… همیشه گوشه گیر بود. می شد فهمید که نمی تواند خیلی چیزها را تحمل کند. اما در رفتار هایش نشان می داد. خوش بر خورد و خوش رو بود . البته گاهی اوقات هم بذله گویی می کرد. مثلا زمانی که به معرفی اعضای گروه می پرداخت؛ شوخ طبعی اش گل می کرد. هامو را هملت معرفی می کرد و وقتی که می خواست شماعی زاده را معرفی کند، می گفت: نایس جنتلمن!! شماعی زاده اوایل فکر می کرد فرهاد دارد به او فحش می دهد برای همین ناراحت می شد، حالا شاید اکنون که کمی به زبان خارجه تسلط یافته، می داند آن دو کلمه توهین نبوده است. خودش را که معرفی می کرد می گفت : این منم که پیانو می زنم. بعد که پیانو زدنش تمام می شد، می گفت این یک پیانیست معمولی بود. او مودب بود که هیچ کس را به نام کوچکش صدا نمی کرد.
اولین ترانه ای که خواند؛ در فیلم رضا موتوری پخش شد.


منوچهر اسلامی این گونه از فرهاد روایت می کند :

«در دورانی که از هم جدا بودیم به استودیو رفتم. کاری گرفته بودم که قرار بود برای ارکستر سمفونیک ضبط کنم. نوازندگان ارکستر سمفونی را جمع کردیم. برای ساعت ۱۱ قرار گذاشتیم یعنی در آن زمان باید استودیو در اختیار ما قرار می گرفت. وقتی رسیدیم دیدیم فرهاد در استودیو نشسته، فکر کردیم کارش تمام شده است. بیست و چند نوازنده ارکستر هم آمده بودند، از اپراتور پرسیدم : کار آقای فرهاد تمام شده؟
گفت نه تازه استارت می خواهیم بزنیم!
پرسیدم چند تا کار هست؟ گفت: شش تا.
بچه ها دادشان در آمد که چرا ما رو اینجا آوردید؟ حق داشتند برای هر ترانه حداقل دو تا سه ساعت باید وقت استودیو را گرفت برای ضبط یک آهنگ خواننده باید چند بار کار را قطع کرده دوباره اجرا کند تا مطلوب در آید. به بچه ها گفتم صبر کنید اگر خراب شد .. می روم می گویم وقت مال ماست! فرهاد با یک گیتار نشسته بود، کارش را شروع کرد. ترانه که تمام شد. فهمیدم تمام شده. فرهاد دومی را شروع کرد بعد سوم بعد چهارم و…………… یعنی شش ترانه را در هجده دقیقه خواند. بچه های ارکستر مات و مبهوت مانده بودند که مگر ممکن است؟

بعد ار انقلاب یکی دوبار به او پیشنهاد به رفتن خارج شد که او قبول نکرد . می گفت: برویم آنجا چه کار کنیم؟ برویم همان اهنگهای بلک کتز را بخوانیم؟ آنها دیگر قدیمی شده!
فرهاد خیلی معروف نبود ولی خیلی ها می خواستند با او معروف شوند!!
فرهاد یک انسان کامل بود.آن قدر بی تکبر و کم رو بود که حتی رویش نمی شد که به گارسون دستور غذا بدهد».


ریشه انزوای فرهاد :

فرهاد یک گام از اجتماع جلوتر بود. ناملایمات اجتماع را می دید و از دیدن آن رنج می برد. نادانی دیگران را می دید و غصه می خورد.و همین مسئله او را وادار به سکوت می کرد. شعور بالای فرهاد بود که او را به انزوا کشاند. فرهاد خواننده ای از تبار حقیقت بود. موسیقی از دید فرهاد عارفانه بود نه مطربی!!

اولین اثر فرهاد به زبان فارسی؛ صدای بی صدا نام داشت!! دومین کارش جمعه نام گرفت ترانه ای که به خاطر محتوایش بحث های زیادی را بر انگیخت و به عنوان سیاسی ترین ترانه های دهه پنجاه شناخته شد ؛

توی قاب خیس این پنجره ها / عکسی از جمعه غمگین می بینم / چه سیاهه به تنش رخت عزا / تو چشاش ابرای سنگین می بینم / داره از ابر سیاه خون می چکه / جمعه ها خون جای بارون می چکه
نفسم در نمی یاد / جمعه ها سر نمی یاد / کاش می بستم چشمامو / این ازم بر نمی یاد
جمعه وقت رفتنه / موسم دل کندنه / خنجر از پشت می زنه / اون که همراه منه


سومین ترانه او هفته خاکستری بود. ترانه ای دیگر ...... خلاف جنس ترانه های آن دوران.. تلنگری به انسانهای غرق در زندگی روزمره!!

چهارمین شعر، شبانه احمد شاملو بود. ترانه ای سیاه! شرح حال جامعه که شاعر آگاهانه واژه هایش را انتخاب کرده بود. فرهاد این ترانه را به دکتر صلحی زاده که در ان زمان معروفترین متخصص ترک اعتیاد بود؛ تقدیم کرد.

پنجمین کار او کودکانه نام داشت و ششمین گنجشکک اشی مشی و بعد از ان شبانه ۲.

شبانه 2 به 17 شهریور نسبت داده شد.

یه شب مهتاب / ماه میاد تو خواب / منو می بره / ته اون دره / اونجا که شبا / یکه و تنها / تک درخت بید / شاد و پر امید / می کنه به ناز / دستشو دراز / که یه ستاره / بیفته مثله / یه چیکه بارون





یادداشتی از شهیار قنبری برای فرهاد :

«مرد تنها هم مرد!
برای کسی شدن، برای اسطوره شدن، برای به اوج رسیدن، برای این که تار نماها از مرثیه لبریز شوند ، باید مرد.
مرد تنها هم مرد و اسطوره شد. سوگواران گناهکار دوباره انگشت اتهام به جانب یکدیگر دراز می کنند که بگویند: من بی گناهم. تو بودی که دست او را نگرفتی. تو بودی که گذاشتی تمام شود. و باری آرام می گیرند و به بستر می روند. حافظه ملی ما پاک پاک است، حافظه هنری هم.
هیچ کس هیچ چیز به یاد ندارد این که چه کرده ای مهم نیست. این که چه نکرده ای مهم است. دوباره یکی می رود و ما همه دسته گلهای پوسیده را به پایش پرتاب می کنیم.
بر امواج اینترنت تصویرش را تاخت می زنیم!! شعر می نویسیم؛ رج می زنیم…بغض می کنیم… سبک می شویم…این همه انرژی دیر هنگام به کار هیچ کس نمی آید.
اما اگر زنده بود به دردش می خورد.

از این همه دوستت دارم ها شد و با یک بغل ترانه به خانه رفت.

شانزده سالگیم در یک بر نامه رادیویی قد می کشید. رادیو تهران صبح جمعه، بر نامه آوای موسیقی ، تهیه کننده : هوشنگ قانعی. من نویسنده و گوینده اش بودم. رو به روی من ایستاده بود و کاغذ سیاه و سپید را دوره می کرد. با صدای بی صدا… مثل یک خواب کوتاه.. یه مرد بود یه مرد!! لبخندش را به من بخشید. و روزی دیگر صدایش را به آسمان دوخت. فرهاد پاک بود. روشن بود . نازک بود. آرام بود و دانا بود. فرهاد از همه بهتر بود از همه سر بود.بعد جمعه از راه رسید. جمعه پیروزی نوین.. آمنه آغاسی را پس زد. و بعد اسفندیار به زندان رفت و من در خلوت هشیار و خوش رنگ واروژان؛ در خیابان بیست و پنج کوچه محسنی به هفته خاکستری رسیدم.

بازجوبان اوین گمان می کردند این ترانه را اسفندیار نوشته!! همین طور پیش رفت تا آخرین نجواها!! شعری که در دریا کنار به گل نشست. اسفندیار بر آن موسیقی نوشت . اما به استودیو نرفت.
اسفندیار منفرد زاده به آمریکا رفت و من به انگلیس و فرهاد در خانه ماند. گذشت و گذشت و بعد یک بار دیگر در برابر دوربین نشسته بودم که خبر آمد فرهاد هم رفت!
و بعد هق هق من بند نیامد و هنوز است که نمی دانم با این شور بختی چه کنم؟ فرهاد عشق بود.که دیگر تکرار نخواهد شد!
به همین سادگی و اینک نابلدترین مان؛ این رسوایان بر خاکستردانش اشک می ریزند و مرثیه می خوانند و موعظه می کنندو برای جلد روی نشریه ها عکس می گیرند!! و فرهاد از آن بالا یا از آن پایین می خندد. درست مثل لحظه ای که شعر مرد تنها را مرور می کرد. ‹‹سهراب »می دانست که مرگ پایان کبوتر نیست و فرهاد می داند که دوباره به دنیا می آید. بی وقفه از هفته های خاکستری اینک ققنوسی پر و بال می گشاید که سایه گسترده اش خردی ما هجی می کند.»
و حال خودم می نویسم

فرهاد رفت بقیه هم می روند و هر روز هنرمندانی هستند که از یاد ها پاک می شوند!!
واژه هنرمند آنقدر بزرگ هست که لایق درک کردن باشد ولی متاسفانه هیچ گاه این گونه نبوده است و نمی دانم نخواهد بود یا امیدی به تغییر هست؟

روزها و شبهایی هست که صدایش در گوشم تکرار میشود و در گوشم صدایش فریادی است!!فریادی که از عمق وجودش بر می خواست!! فرهاد را دوست داشته ام و دوست می دارم و تمام هنرمندان این مرز و بوم را که زمانی در کنارم فریادشان شعله می کشید و اینک شعله خاموش گشته است!! فرهاد رفت و در آرامگاهی که واقعا آرامگاه است هنوز لبخندی دلنشین بر لب دارد. و در جایی است که دیگر نه از نامش بلکه از شماره سنگ قبرش شناخته می شود!!
عاقبت همه ما همین است! آنگاه که فراموش شویم چه احساسی می کنیم؟
فرهاد فراموش شد، آنگونه که دیگران!! فراموشی حزن انگیز است!!اشک از چشمانم جاری می شود. ترس این دارم که هنگام خاک سپاریم هیچ کس نباشد و فراموش شده باشم. تنها باشم انگونه که فرهاد تنها بود… انگونه که امروز تنهایم… بر می خیزم…در آیینه نگاهی به خود می اندازم…صدای فرهاد فضای اتاق را پر می کند…در باز می شود؛ فرهاد می آید؛ لبخند همیشگی اش بر دیوار اتاقم سنگینی می کند و اوست که فریاد می زند.!!

می بینم صورتمو تو آینه / با لبی خسته می پرسم از خودم
این غریبه کیه از من چی می خواد / اون به من یا من به اون خیره شدم
باورم نمی شه هر چی می بینم / چشمامو یه لحظه رو هم می ذارم
بخودم می گم که این صورتکه / می تونم از صورتم ورش دارم
می کشم دستمو روی صورتم / هر چی باید بدونم دستم می گه
منو توی آیینه نشون می ده / می گه این تویی نه هیچ کس دیگه
جای پاهای تموم قصه ها / رنگ غربت تو تموم لحظه ها
مونده روی صورتت تا بدونی / حالا امروز چی ازت مونده به جا
آینه می گه تو همونی که یه روز / می خواستی خورشید و با دست بگیری
ولی امروز شهر شب خونت شده / داری بی صدا تو قلبت می میری
می شکنم آینه رو تا دوباره / نخواد از گذشته ها حرف بزنه
آینه می شکنه هزار تیکه می شه / اما باز تو هر تیکش عکس منه
عکس ها با دهن کجی بهم می گن / چشم امیدو ببر از آسمون
روزا با هم دیگه فرقی ندارن / بوی کهنگی میدن تمومشون

در اتاقم بسته میشه…اون رفته.. منم که هنوز تو آیینه نگاه می کنم!! و فردا ماییم که در آیینه نگاه می کنیم!!
یادداشتم رو با حرف همیشگی فرهاد تموم می کنم که آخر تموم حرفاش اینو می گفت:

 

«به امید باران و صلح!!»

 

 

رستنی ها کم نیست
من و تو کم بودیم
خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم
گفتنی ها کم نیست ش
من و تو کم گفتیم
مثل هذیان دم مرگ از آغاز چنین درهم و برهم گفتیم
دیدنی ها کم نیست
من و تو کم دیدیم
بی سبب از پاییز جای میلاد اقاقیها را پرسیدیم
چیدنی ها کم نیست
من و تو کم چیدیم
وقت گل دادن عشق روی دار قالی
بی سبب حتی پرتـاب گل ســرخی را ترسیدیم
خواندنی ها کم نیست
من و تو کم خواندیم
من و تو ساده ترین شکل سرودن را در معبر باد
با دهانی بسته واماندیم
من و تو کم بودیم
من و تو اما در میدان ها اینک اندازه ما می خوانیم
مــا به انـــدازه مـــا می بیــــنیم
مــا به انـــدازه مـــا می چینیـــم
مــا به انـــدازه مـــا می گـوییــم
مــا به انـــدازه مـــا می روییـــم
من و تو
کم نه که باید شب بی رحم و گل مریم و بیداری شبنم باشیم
من و تو
خم نه و درهم نه و کم هـم نه که می باید با هم باشـیم
من و تو
حق داریم در شب این جنبش نبض آدم باشیم
من و تو
حق داریم که به اندازه ی ما هم شده با هم باشیم
من و تو
حق داریم که به اندازه ی ما هم شده با هم باشیم
گفتنی ها کم نیست.......

 

خسته ام از همه ، خسته از دنیا
آسمان بشنو از ، قلب من این صدا
ای زندگی بیزار از تواَم ، بیزار از این عالم
بیگانه ام با سیمای تو ، دیوانه ی دنیای تو

درهم مشکن زنجیر مرا ، بهتر که شوم رسوا
رفتم که دگر با دست شما ، پنهان شوم از چشم دنیا

* * * * *

خسته ام از همه ، خسته از دنیا
آسمان بشنو از ، قلب من این صدا
زندگی بیزار از تواَم ، بیزار از این عالم
بیگانه ام با سیمای تو ، دیوانه ی دنیای تو

* * * * *

درهم مشکن زنجیر مرا ، بهتر که شوم رسوا
رفتم که دگر با دست شما ، پنهان شوم از چشم دنیا

 

برای دانلود ترانه اینجا کلیک کنید.

 

 

 

مرغ سحر نام تصنیف مشهوری است که نخستین بار با صدای ملوک ضرابی و بعد با صدای قمرالملوک وزیری اجرا شد. شعر تصنیف مرغ سحر را ملک‌الشعرای بهار سرود و آهنگ آن، در دستگاه ماهور، از مرتضی نی‌داوود است.

یکی از محبوب‌ترین اجراهای این تصنیف از محمدرضا شجریان  و استاد فرهاد مهراد  است که اغلب به خواست مردم در کنسرت‌های شجریان به گوش می‌رسد.

ماندگاری مرغ سحر را باید در مضمون اجتماعی-سیاسی آن جستجو کرد که در هر دوره‌ای در ایران به گونه‌ای مصداق پیدا می‌کند.

 

بخشی از شعر ملک الشعرای بهار که در تصنیف خوانده می‌شود، به این شرح است:

بند دوم این تصنیف، سیاسی بوده و فقط اجراهای قدیم آن موجود است.

  • بند اول

 

مرغ سحر ناله سرکن، داغ مرا تازه تر کن   ز آه شرربار این قفس را بَرشِکَنُ و زیر و زِبَر کن
بلبل پَر بسته ز کنج قفس درآ، نغمهٔ آزادی نوع بشر سرا   وَز نفسی عرصهٔ این خاک تیره را پر شرر کن
ظلم ظالم، جور صیاد آشیانم داده بر باد   ای خدا، ای فـلک، ای طبیعت، شام تاریک ما را سحر کن
نوبهار است، گل به بار است، ابر چشمم، ژاله‌بار است   این قفس، چون دلم، تنگ و تار است
شعله فکن در قفس ای آه آتشین   دست طبیعت گل عمر مرا مچین
جانب عاشق نِگَه‌ای تازه گل از این، بیشتر کن   مرغ بیدل شرح هجران مختصر مختصر کن

 

  • بند دوم

 

 

عمر حقیقت به سر شد، عهد و وفا بی اثر شد   ناله عاشق، ناز معشوق، هر دو دروغ و بی ثمر شد
راسته و مهر و محبت فسانه شد، قول و شرافت همگی از میانه شد   از پی دزدی، وطن و دین بهانه شد
دیده تر کن!   {{{2}}}
جور مالک، ظلم ارباب، زارع از غم گشته بی تاب   ساغر اغنیا پر می‌ناب، جام ما پر ز خون جگر شد
ای دل تنگ ناله سر کن، از مساوات صرف نظر کن   ساقی گلچهره بده آب آتشین، پرده دلکش بزن ای یار دلنشین
ناله بر آر از قفس ای بلبل حزین   کز غم تو، سینه من، پر شرر شد، پر شرر شد

 

 

تصنیف مرغ سحر با صدای شجریان - وبسایت آواز (فارسی)

 


 

 

 


 

...اهمیت فرهاد همان قدر بوده که باز در کنار فریدون فروغی و کوروش یغمایی بگذاری اش.

...فرهاد هم مانند آن دو تای دیگر “میان مایه “ بود و نقطه اوجی در هنر امروز به حساب نمی آمد و چه حیف که اصلا موسیقی ما نقطه اوجی ندارد.

... تولید آثار هنری به هرچیزی محتاج نباشد،به هوش احتیاج دارد.آیا آثاری که واقعا ماندگار باشند –به این معنی که مردم آنها را با خود به تنهایی و در جمع زمزمه کنند و این مردم هم شامل بیش از یک نسل شوند – در موسیقی ما تولید شده اند؟پاسخ به این پرسش بسیار آسان است .چرا که فقط کافی است یک نمونه چند نفری  از مخاطبان جدی موسیقی را مثال بیاوریم که یک آهنگ را نشنیده باشند و من میتوانم برای شما چند نمونه چند ده نفری  را مثال بزنم که اصلا هیچ ترانه ایرانی را حفظ نباشند.دلیل این ناماندگاری تولیدات موسیقیایی به نبود آثار برجسته برمیگردد و آثار برجسته محتاج همه آنچه نوشته شده اند به انضمام فعالان باهوش و کارآمد و با قریحه.افرادی که این 3تای آخر راب ا هم دارا باشند.این می شود که به جای افرادی که می توانند مهم باشند در بهترین حالت شاهد حضور چهره هایی مانند فروغی ، فرهاد و کوروش یغمایی بود که همه در متوسط بودن مشترک اند و سرنوشت اولی شان که مرگ خود خواسته بود، دومی این قدر مهجور از دست رفت و سومی با آنکه زنده است اما هنوز زیر بهمن گل یخ خود دفن شده است و در سایه آن یخ ،محو.

میان مایگی هنرمندان موسیقی پاپ همچنان ادامه دارد و دقیقا به همان دلیل است که افرادی که اصلا در کار موسیقی حرفه ای نیستند مجال طرح و بزرگ شدن می یابند و هنوز که هنوز است ،مهمترین چهره موسیقی پاپ ایرانی یک رقاصه“آتشین“ میزهای کابازه های متعفن سابق است که البته به محض دوباره مطرح شدن بلافاصله و مدام از محبوبیت او کاسته می شود.

 


 

 

 

 

 

 



فرهاد...مرد تنها
فرهاد مهراد/Farhad Mehrad

تو هم با من نبودی، مثل من با من و حتا مثل تن با من! تو هم با من نبودی، آن که می‌پنداشتم باید هوا باشد، و یا حتا، گمان می‌کردم این تو باید از خیل خبرچینان جدا باشد. تو هم با من نبودی، تو هم با من نبودی! تو هم از ما نبودی، آن که ذات درد را باید صدا باشد و یا با من، چنان هم‌سفره‌ی شب، باید از جنس من و عشق و خدا باشد. تو هم از ما نبودی! * تو هم مؤمن نبودی بر گلیم ما و حتا در حریم ما، ساده‌دل بودم که می‌پنداشتم دستان نااهل تو باید مثل هر عاشق رها باشد. تو هم از ما نبودی! * تو هم مؤمن نبودی بر گلیم ما و حتا در حریم ما، ساده‌دل بودم که می‌پنداشتم دستان نااهل تو باید مثل هر عاشق رها باشد. تو هم از ما نبودی! تو هم با من نبودی یار! ای آوار! ای سیل مصیبت‌بار!

آنچه از فرهاد گفته ایم
نویسندگان وبلاگ کلبه ی دل فرهاد
فرم تماس
نام و نام خانوادگی
آدرس ایمیل
امکانات دیگر

Instagram
فرهاد مهراد/Farhad Mehradبزرگ مرد موسیقی ایران می باشد